تبلیغات
صادق هدایت - پست های اردیبهشت 1385





دیباچه ای بر آثار صادق هدایت [صادق هدایت , ]

دیباچه ای بر آثار صادق هدایت

آثار صادق هدایت را به دو دسته باید تقسیم كرد:دسته اول آثار تفننی و دسته دوم آثار جدی.

شاید این تقسیم بندی را عده ای عجیب و تازه بدانند،ولی می توان آن را پذیرفت.نا آنجایی كه من به خاطر دارم،سابقاً نیز كسانی چنین تقسیم بندی را در مورد آثار صادق كرده اند.فقط شاید نظر شخصی آن ها در تفكیك تقسیم بندی این دو دسته از آثار با نظر اینجانب اندكی تفاوت داشته باشد.

در باره آثار تفننی صادق كه از نام آن ها می توان تا حدی به ماهیت شان پی برد،در این جا فعلاً صحبتی نداریم.این آثار صرفاً وسیلۀ تفنن و سرگرمی او بود،گرچه همین آثار در عین حال سرشار از احساسات لطیف خداشناسی و بشر دوستی و زیبایی پرستی است و صرف نظر از برخی جهات،آیینۀتمام نمای روح پاك و ظریف صادق هدایت است و در همۀ آنها صفاتی كه مورد پسند خداوند بزرگ است،مورد تجلیل و تكریم واقع می باشد،زیرا صادق هدایت همیشه در پی معرفی و بزرگداشت خصایصی بود كه خداوند بزرگ و زیبای ما آنها را می پسندید و اتصاف بدان ها را توصیه فرموده بود.مانند گفتار نیك،كردار نیك و پندار نیك و صفاتی كه از این شعار بزرگ و جاودانی منشعب می شود،مانند راستی و درستی و پاكی و بشر دوستی و محبت و برادری و برابری و مبارزه با دروغ و بدی ها و زشتی ها و همچنین ایمان به خداوند بزرگ و بی همتا و اعتقاد و روز حساب و داوری و غیره.

این آثار اگر چه دیگر به قدر كافی شناخته هستند،ولی در این جا بد نیست فهرست وار آنها را ذكر كنیم تا منظور ما از تفكیك دو نوع آثار او روشن تر شود:

1.مجموعه داستان ها:مجموعۀ سه قطره خون شامل یازده داستان،مجموعه سگ ولگرد شامل هشت داستان،مجموعه سایه روشن شامل هفت داستان،مجموعۀ زنده به گور شامل نه داستان و داستان های جداگانه ای مانند داستان فردا و آب زندگی.

2.قضیه ها:وغ وغ ساهاب شامل سی و هشت قضیه،ولنگاری شامل هفت قضییه و قضیۀ توپ مرواری.

3.تئاتر ها:پروین دختر ساسان،مازیار،افسانۀ آفرینش.

4.رمان ها:بوف كور،حاجی آقا،علویه خانم.

5.ترجمه ها:شامل ترجمه هایی از آثار نویسندگان بزرگ خارجی،مانند كافكا،سارتر،چخوفو بسیاری دیگر.

6.نوشته های تحقیقی:ترانه های خیام،فواید گیاه خواری،اوسانه،نیرنگستان،و بسیاری دیگر.

دربارۀ این آثار كه گنجینۀ گران بهایی را تشكیل می دهد،تا كنون به قدر كافی به وسیلۀ منقّدین بزرگ خارجی كه اهمیت بین المللی دارند،سخن رفته و غالب آنها به وسیلۀ این منقدین بزرگ از مهم ترین آثار ادبی قرن بیستم تشخیص داده شده است،و این جانب سابقاً بیش تر نوشته های این منقدین را از متن مقاله هایی به زبن فرانسه و انگلیسی و روسی به فارسی ترجمه و منتشر كرده ام.

آثار تفننی صادق تا كنون چندین بار به فارسی(یعنی به متن اصلی آن ها)چاپ و منتشر شده و غالب آن ها نیز در كشورهای مختلف جهان به زبان های فرانسه، انگلیسی، روسی، آلمانی، چك، لهستانی، تركی و غیره نیز ترجمه شده است.

  ناشر ایرانی آثار صادق به علت پر فروش بودن این دسته از آثار تمام همّ خود را در این سال ها به انتشار آن ها مصروف كرده است و حال آنكه ارزش این دسته از آثار، با همۀ. اهمیت ادبی و هنری آن ها،از نظر معنوی معنوی و محرك معنوی به پای ارزش آثار دستۀ دوم صادق نمی رسد، یعنی آثاری كه صادق در تهیه و تدارك آن ها بی شك محركی عالی یا بهتر بگوییم شاید مأموریتی الهی داشته است.توجه صادق به این دسته از آثار ناشی از معتقدات خاص او بوده و از عمق باطن او سرچشمه می گرفته است.وی در تهیۀ این آثار به هیچ وجه در صدد تفنن و سرگرمی و وقت گذرانی نبوده،بلكه گویی به رسالت بزرگ خدایی خویش كاملاً آگاه بود و آن ها را عالمانه اتخاب كرده بوده است.

این آثار كه در زمان حیات صادق هر یك در نسخه های بسیار معدود به چاپ رسیده است،به علت عنوان های نأنوس آن ها (مانند زَندِ و هومن یَسن،شِكند ویمانیك ویچار،و غیره) یا به علت اینكه ترجمه های خشكی از متن های كهن زبان پهلوی بوده است،بعد از مرگ او خریداران چندان توجهی به آن ها نشان نداده اند و به هین جهت این /اثار مهم آن طور كه باید به چاپ نرسیده و معرفی نشده است.زمانی من پیشنهاد كرده بودم كه این آثار با شرایط و ترتیب معینی زیر نظر اینجتنب تجدید چاپ شود،ولی بعداً این پیشنهاد مسكوت ماند.

اما قسمت اعظم ترجم؟ متن های پهلوی صادق دربارۀ ظهور . علائم ظهور است و اگر روی هم رفته نیز به هم؟ متون پهلوی ترجم؟ صادق توجه كنیم،باید بگوییم كه تماماً جنب؟ مذهبی دارد.

موضوع ظهور و علائم ظهور موضوعی است كه در همۀ مذاهب بزرگ جهان واجد اهمیت خاص است و در همۀ مذاهب مشترك است و آرزوی مشترك همۀ معتقدین به مذاهب بزرگ را تشكیل می دهد؛آرزوی ظهور یك مصلح بزرگ جهانی . . .

به قول صادق(صرف نظر از عقیده و ایمان كه پایۀ این آرزو را تشكیل می دهد) هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشریت و طالب تكامل معنوی آن،وقتی از همه سو نامید میشود و می بیند كه باوجود این همه ترقیات فكری و علمی شگفت انگیز،باز متأسفانه بشریت غافل و بی خبر،روز به روز خود را بیش تر بسوی فساد و تباهی می كشاند و بیش تر از خداوند بزرگ دوری می جوید و بیش تر از اوامر او سرپیچی می كند،بنا به فطرت ذاتی خود متوجه درگاه خداوند بزرگ می شود و از او سرپیچی می كند،بنا به فطرت ذاتی خود متوجه درگاه خداوند بزرگ میشود و از او برای رفع ظلم فساد یاری می جوید. از این رو در همۀ قرون و اعصار، آرزوی یك مصلح بزرگ جهانی در دل های خداپرستان وجود داشته است و این آرزو تنها در میان پیروان مذهب های بزرگ مانند زرتشتی، یهودی، مسیحی و مسلمان سابقه ندارد، بلكه آثار آن را در افسانه های یونان، در افسانه های میترا در ایران، در كتاب های قدیم چینیان، در عقاید هندیان و در بین اهالی اسكاندیناوی و حتی در میان مصریان قدیم و بومیان وحشی مكزیك و نظایر آن ها نیز می توان یافت.

كسانی كه صادق هدایت را به نحوی می شناسند،می دانند كه یگانه آرزوی این مرد بزرگ، درك روزی بود كه جامعۀ بشری به اصلاح معنوی خود پرداخته باشد و حتی هر بار كه سخنی از گوشه كنار، دربارۀ هر گونه اصلاحی كه در هر نقطه ای از زمین روی می داد و به گوش او میرسید، دست از پا نمی نشناخت و از شادی در پوست نمی گنجید. بسیاری شاهد یك دورۀ امیدواری و خوش بینی او، سپس ناظر دورانی از یأس و نومیدی وی بوده اند.به هر جهت،از این مقوله می گذریم.

قسمت اعظم آن چه  صادق از متن های پهلوی به فارسی گردانیده است، دربارۀ ظهور و علائم ظهور است. در صفحات دیگر این كتاب، نظریات خود او را در این باره خواهید خواند و با متن های پهلوی او كه دربارۀ هر یك مختصر توضیحاتی به وسیلۀ خود صادق داده شده،آشنا خواهید شد . نوشتۀ او ما را از هر گونه توضیحی بی نیاز می كند.

اما اگر كسی بگوید كه صادق بر سبیل اتفاق و كوركورانه این آثار را انتخاب كرده است، خود گواهی بر نادانی خود خواهد بود،زیرا چگونه ممكن است فرد دانشمندی چون صادق كه صادق ترین اهل معنی و حقیقت است،قدمی نادانسته و ناسنجیده بردارد. بعضی ها به علت سابقۀ ذهنی نادرستی كه از او دارند، زندگی ظاهری و مصلحتی او را پایۀ تشخیص عقاید باطنی و معنوی او قرار می دهند و نمی توانند درك بكنند كه در این وجود گران بها،چه عقیده و ایمانی نسبت به خداوند بزرگ نهفته بود.

زندگی در محیطی كه مستغنی از توصیف است،اعصاب حساس صادق را چنان فرسوده بود كه او حق داشت با همۀ آن چه در كائنات وجود دارد، بدبین باشد، هر چند كه او هرگز كلمه ای كه بطور جدی مخالف معتقدات باطنی او باشد، ادا نكرده و به روی كاغذ هم نیاورده است. مع ذالك از روی برخی از نوشته های تند و یا جمله های طنز آمیز و عبارت های ابهام آمیز نوشته های او تصورات نادرستی دربارۀ وی میكنند و حال آنكه او فقط با عقاید سخیف و ناروا و تعصبات ابلهانه و بی جا مخالف بود. فردی دانشمند واقعی و خداپرست حقیقی چون او محال است كه اصول عقاید نادرست و نابجایی را انتخاب كند. شاید زمانی او معتقد بود كه مفاسد نفرت انگیز اجتماعی و ظلم و جور و بی عدالتی و نظایر آن ها نیز جزوی از آفرینش است و لذا نسبت به آفرینش طبعاً بدبین بود، ولب بالاخره دریافته بود كه این جهان بر اساس طرح خاص و شگفت انگیزی از جانب خداوند بزرگ تنظیم شده و همۀ بدی ها و مفاسد و ناروایی ها ناشی از آزادی ارادۀ بشری است و خداوند بزرگ در این جهان كوچك ما در امور ارادی بشر دخالتی ندارد و هر كس می تواند نیكی یا بدی،هر كدام را كه مایل است انتخاب كند و خداوند را در این انتخاب دخالتی نیست و این بحثی دشوار و طولانی است و در این جا ما را مجال ورود در آن نیست.

موضوعی كه اكنون مناسبتی برای طرح ان پیش آمده است، موضوع خودكشی صادق است كه عده ای آن را نشانۀ اعتراض صادق به زندگی و آفرینش می دانندوغالباً خودكشی ها در مورد بسیاری از نویسندگان و فلاسفه و عرفا و غیره چنین بوده است. ئلی در مورد صادق به نظر من چنین نیست. در این كه او این زندگی را نمی پسندید و توقع زندگی ای داشت كه به قول فرانسوی ها(قابل زیسته شدن باشد)حرفی نیست، ولی علل اساسی خودكشی او را نباید در ضعف معتقدات باطنی او دانست و آن را عملی اعتراض آمیز نسبت به آفرینش و خداوند بزرگ تلقی كرد. عدم رضایت از یك محیط یا از یك سازمان معین زندگی دلیل بر نارضایتی از همۀ آفرینش نیست.بنابراین، به نظر من  علل اساسی خودكشی او را باید در یكی از موارد چهارگانۀ زیر جست و جو كرد:

1.محیطی كه او ناگزیر از زیستن در آن بوده است،مورد پسند خاطر او نبود و این محیط با شرایطی اجتماعی خاص خود او را در بن بستی قرار داده بود كه بنظر او جز خودكشی راه گریزی از آن وجود نداشت.او به خوبی حس می كرد كه برای این زندگی به قول خودش «گند»،‌ساخته نشده بود.

2. فكر ناتوانی و تنهایی ایام 1یری او را همیشه متوحش نگاه می داشت.غالباً می گفت:«آدم نباید بگذارد سنش از پنجاه سال تجاوز بكند، از آن به بعد زندگی وحشتناك است و هر روز آدم باید جشم به راه كسی باشد كه بیاید و پیزیِ محترم او را جا بیاندازد!»

3- با وجود این،علّتِ خودكشی صادق هدایت بدین سادگی ها نیست و نباید احساسات فلسفی او را از نظر دور داشت. به همین مناسبت،شرح مختصری را كه سابقاً این جانب در حاشیۀ كتاب ونسان مونتی نوشته ام، در زیر نقل میكنم. البته این عقیده من در باره خودكشی او در ده سال پیش بود كه در حقیقت اقتباسی از نظریات بزرگترین فیلسوفان معاصر میباشد:

(اصولاً بین میل به نیستی و جسم همیشه كش مكش وجود دارد و تا موقعی كه هنوز یكی بر دیگری غلبه نكرده است،این كش مكش باقی است.یعنی تا موقعی كه جسم مس تواند از نیستی ارادی بگریزد،عمل خودكشی متوقف است.مع ذلك ادمی هر آن به سوی نیستی گام تازه ای بر می دارد و هر لحظه نسبت به لحظۀ پیش به نیستی نزدیكتر میشود.

این تضاد و این كشمكش بین زندگی و مرگ در وجود هر فردی متمركز است. وقتی آدمی هشیارانه به پوچی و بیهودگی زندگی واقف گردید و به اصطلاح فرنگی ها، وقتی دید این زندگی لایق زیسته شدن نیست، با عاملی كه در وجود او، با جسم او در كش مكش است، یعنی با مرگ و نیستی، هم دست می شود و علیه زندگی قیام می نماید و با دست خود، پایان احترازناپذیر خویش را تسریع می كند.

در مورد اشخاصی چون هدایت كه به زندگی با نظری فیلسوفانه می نگرند،خودكشی اعتراضی است نسبت به بیهودگی و پوچی زندگی و ثابت میكند كه آن ها تا با درجه ای كه هرگز درك آن برای مردم معمولی میسر نیست،به این پوچی و بیهودگی زندگی پی برده اند. به همین جهت است كه اگر در نظر عوام و مردم معمولی خودكشی یك عمل غیر عاقلانه،غیر منطقی و عجیب است،به عكس در نظر یك فرد متفكر،خودكشی نشانۀ این است كه شخص به بیهودگی و پوچی زندگی پی برده  و درد و رنج زیستن را درك كرده است و از این عادت بی معنی كه نامش زندگی است و از یك رشته اعمال و حركات مكرر اردی و غیر ارادی تشكیل یافته،زده شده است.خودكشی بین افراد متفكر و نویسندگان بزرگ زیاد سابقه دارد.عدۀ زیادی از نویسندگان بزرگ در كمال صحت و هشیاری اقدام به خودكشی كرده اند،فقط و فقط به این علت كه به خصیصۀ مضحك و خنده آور این عادت،عادت زیستن، واقف شده اند و دلیلی هم برای ادامۀ این عادت نتوانسته اند بیابند.به درد و رنج و حیات و پی برده امد و متوجه شده اند كه برای درمان این درد ورنج فقط یك دارو وجود دارد و آن آسایش ابدی است كه همۀ ما خواه و ناخواه به سوی آن شتابانیم ،نخواستن زیستن، رمز دیگر رنج نكشیدن است. در این دنیایی كه چیزی جز پندار نیست و ساخته و پرداختۀ ارادۀ ماست.وقتی چشم از آن فرو بسته شد،همۀ تصاویر شكنجه آور آن نیز محو می شود.برای یك فرد متفكر،خودكشی مانند یك مخدر و مسكّن،یك وسیلۀ رهایی از قیدها و بندها و یك موسیقی نرم و دل نشین ابدی است كه آدمی در آغوش آن می تواند هر چه زودتر از استراحت ابدی برخوردار شود.)

4.اما علت چهارم كه علت مهم و اساسی را تشكیل می دهد و آن را باید در اعماق فكر صادق جست و جو كرد،علتی است كه خودش در یكی از نوشته های خود ذكر كرده:

(بعضی ها برای این كه زودتر به زندگی جاویدان برسند،دست به خودكشی می زنند.)

به نظر منفعلت اصلی خودكشی صادق همان شتاب او برای رسیدن به زندگی جاویدان بود،زیرا او این زندگی دم دمی و گذرنده و پوچ را نمی پسندید و ضمناً عقیده داشت كه در ورای این زندگی كه برای آن ارزشی نمی توان قایل شد،یك زندگی زیبا و جاودان وجود دارد.بدیهی است زندگی جاویدان متعلق به كسی است كه یك چیز جاودانی در وجود خود ذخیره كرده باشد كه به علت آن، فنای او میسر نگردد و مسلماً این گوهر جاودانی، مهر به خداوند است، یعنی محبت و عشق نسبت به یك وجود ابدی و آن وجود ابدی غیر از خداوند چه كسی می تواند باشد و چون این محبت قائم به وجود شخص است،لذا نمی توان این شخص را فانی كرد، زیرا در این صورت آن عشق كه جنبۀ ابدی پیدا كرده است نیز فنا خواهد شد و فنای یك چیز ابدی غیر ممكن است. پس زندگی جاویدان یك چیز موهوم یا عجیب و غریب یا دروغ نیست و یه قول «مدهوس»:آن كه پاینده به عشق است دگر فانی نیست.

اكنون كه چند كلمه بر سبیل تصادف یا به مناسبتی خاص دربارۀ ایمان صادق و محبت او نسبت به خدا سخن رفته است، لازم است اضافه كنم كه من گرچه ایمان خود را به خداوند بزرگ در اصل مدیون مادرم هستم كه زنی پارسا و خداپرست بود،ولی باید بگویم كه دوام و بقا و تقویت و توسعۀ  آن را مدیون دوست بزرگ و ارجمند خود صادق هدایت هستم و تا ابد این دو وجود بی همتا را برای راهنمایی های گران بهایی كه در زندگی معنوی به من كرده امد،فراموش نخواهم كرد و از خداوند بزرگ كه مرا در دامان یكی پرورده و سپس از مصاحبت دیگری بهرمند فرموده است،تا ابد سپاسگذارم. 

 



نوشته شده توسط کسی که هیچ کس نبود در جمعه 8 اردیبهشت 1385 و ساعت 12:04 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...

صفحه اول

صادق هدایت و كافكا!!

تأثیر آثار هدایت در اروپا

هدایت‌ِ یك‌صد ساله (‌تصویر هدایت‌ در آینة‌ آخرین‌ نامه‌هایش‌)

هدایت در ملتقای خیام و کافکا

«اولیس»، «چشم‌هاش» و هدایت

قبرستان پر لاشز

فروش نرم افزار صادق هدایت

بر مزار صادق هدایت

آخرین تیر تفنگ من

دیباچه ای بر آثار صادق هدایت

یادداشتی بر داستان «ناز» نوشتة حسین قلی مستعان (ح.م.حمید) از صادق هدایت

اسطوره صادق هدایت

مدرنسیم در آثار هدایت

بررسی داستان «داش آکل»


صفحات وبلاگ...

1 2 3 4 5 6 7 ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]
لوگوی وب لاگ



صدای بی صدا

font face="Tahoma" size="2" color="#000000">

نویسندگان

کسی که هیچ کس نبود (39)

موضوعات

صادق هدایت(38)
فریدون فروغی (1)

آرشیو

  دی 1386 (5)
  آذر 1386 (1)
  آبان 1386 (2)
  تیر 1386 (1)
  بهمن 1385 (1)
  اردیبهشت 1385 (8)
  فروردین 1385 (1)
  اسفند 1384 (3)
  آذر 1384 (4)
  مهر 1384 (2)
  تیر 1384 (3)
  اردیبهشت 1384 (1)
  فروردین 1384 (7)


لینکستان

وبلاگ معترضان به آبگیری سد سیوند

خیام

دشتبان مرده ها

زن شرقی

second nausea

زمستان نامه

بانو گشسب

گاهشمار انزجار

ندای حق

حسین پناهی


لینکدونی

پیش نمایش نرم افزار (-)
سامپیگنه (-)
هوسباز (-)
خرید نرم افزار (-)
آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


دوستان من

سرود رهایی






sadegh-hedayat.Mihanblog.com