«بوف کور»
در زندگی زخم هایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد ومیتراشد ، این درد ها را نمی توان به كسی احضار كرد چون عموماً عادت دارند كه این درد های باور نكردنی را جزو اتفاقات و پیشامد های نادر و عجیب بشمارند و اگر كسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و اعتقادات خودشان سعی میكنند با لبخند شكاك و تمسخر آمیز تلقی بكنند زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نكرده و تنها داروی آن فراموشی توسط شراب و خواب مصنوعی توسط افیون و مواد مخدره است ولی افسوس كه تأثیر این گونه داروها موقتی است و به جای تسكین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی این انعكاس سایه روح كه در حالت اغما و برزخ بین خواب و بیداری جلوه می كند كسی پی خواهد برد؟
کتاب بوف کور در شمار نوشته های سر شناس ادبیات ایران قرار گرفته و ترجمه آن در کشورهای بزرگ جهان صورت گرفته .در این که بوف کور یک پدیده ارجمند هنری است شکی نیست و برخی آن را باعث گمراهی جوانان میدانند که باعث کشف استعداد خود کشی در جوانان می شود در حالی که جوان باید کتاب را بخواند و از آن یک بهره کلی بگیرد.ودر این داستان مرد بیماری كه همچو جغد كوری در انزوا بسر می برد در اتاق خود نشسته و شاهد خیانت همسرش است كه با پیر مرد خنزی پنزلی كه در خیابان قرآن می خواند در اتاق كناری دوندگی و كیف می كرد و او آرزو می كرد تا یك بلایی نازل شود و تمام آن رجاله ها رو از بین می برد .
بوف کور از زبان جلال آل احمد:اما بوف کور زبان خود هدایت است.خود اوست که سخن می گوید.لحن خودش را دارد.مکالمه خود اوستبا درونش و صمیمی ترین محاکماتی است که میان او و سایه اش (که بر دیوار قوز کرده همچون بوف کور نشسته)می گذرد.ناراحت کننده است پر از مالیخولیا است.شلاق می زند.برای خیلیها تنفرآور است.او بوف کور را در سال 1315 در هند با یک ماشین کوچک دستی در چند نسخه چاپ کرده است.شاید اصلاًبرای همین به هند رفته.
دو اثر هنری هدایت کاروان اسلام و افسانه آفرینش که مخالفان زیادی دارد از جمله احسان طبری رهبر حزب توده ایران که بعد ها توبه کرد و باعث شد که برخی او را موجودی ضعیف النفس که به خاطر چند سال زندگی راحت تر تن به سازش داد و توبه کرد بدانند که در کتاب آورندگان اندیشه خطا احمد کسروی و صادق هدایت را محکوم می کند واین دو داستان را بیانگر اعتقاد هدایت به ماتریالیسم میداند و او را از حزب توده خوانده در حالی که مجتبی مینوی میگوید:هدایت اهل هیچ فرقه و مذهبی نبوده و خواهرش هم می گوید ما در هنگام دفن هدایت از روی شناسمه او را به آئین اسلام دفن کردیم و گرنه او اهل هیچ دینی نبوده است.(این دو اثر در آخر می آید تا خود خواننده قضاوت کند).
سبک هدایت در داستانهایش وسیله ای است برای بیان احساساتش در یک کلمه و دریافت خود از زندگی است .آنچه را که می اندیشد به هر گونه که می اندیشد بر صفحه کاغذ می ریزد. در انتخاب کلمات دقت نمیکند و برای زیبایی ترکیب آنها مثل ترکیب و ترتیب در شعر تلاش نمی کند.
هدایت با اینکه اشراف زاده است در داستانهایش جز مشکلات فقرا ننوشته است و وقت خود را صرف انسانهایی که در رفاه چشمشان را سکس و مغزشان را پول تسخیر کرده نمی کند.او تنها برای سایه اش که روی دیوار افتاده می نویسد تا خود را به او معرفی کند.
نوشته شده توسط کسی که هیچ کس نبود در شنبه 16 مهر 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 14 اسفند 1384 و ساعت 12:03 ب.ظ