تبلیغات
صادق هدایت - بر مزار صادق هدایت





بر مزار صادق هدایت [صادق هدایت , ]


از جابلقا تا جابلسا

یادداشتی بر «بر مزار صادق هدایت» اثر یوسف اسحاق‌پور از محمد بهارلو



www.Dibache.com

          «بر مزار صادق هدایت» نوشتة یوسف اسحاق‌پور، محقق و نویسندة ایرانی مقیم پاریس، که باقر پرهام آن‌را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرده است، نمونه‌ای است از آن نوع آثار کمابیش رایجی که برای بررسی یک موضوع ادبی یا شخصیت فرهنگی در آن‌ها به مفاهیم فراوانی اشاره می‌شود؛ مفاهیمی که غالباً به یک‌دیگر مربوط نیستند یا حتی با هم تناقض دارند، و اگر اصولاً ارتباطی با هم داشته باشند، و خواننده بتواند به فراست یا صرافت طبع معنایی از آن‌ها بیرون بکشد، این موضوع بیان‌کنندة یک بینش اصلی یا دیدگاه فکری معین و منسجم نیست. .....

بقیه در ادامه مطلب


از جابلقا تا جابلسا

یادداشتی بر «بر مزار صادق هدایت» اثر یوسف اسحاق‌پور از محمد بهارلو


شناسه : IC0666
تاریخ ارسال : یکشنبه 08 مرداد 1385

www.Dibache.com

          «بر مزار صادق هدایت» نوشتة یوسف اسحاق‌پور، محقق و نویسندة ایرانی مقیم پاریس، که باقر پرهام آن‌را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرده است، نمونه‌ای است از آن نوع آثار کمابیش رایجی که برای بررسی یک موضوع ادبی یا شخصیت فرهنگی در آن‌ها به مفاهیم فراوانی اشاره می‌شود؛ مفاهیمی که غالباً به یک‌دیگر مربوط نیستند یا حتی با هم تناقض دارند، و اگر اصولاً ارتباطی با هم داشته باشند، و خواننده بتواند به فراست یا صرافت طبع معنایی از آن‌ها بیرون بکشد، این موضوع بیان‌کنندة یک بینش اصلی یا دیدگاه فکری معین و منسجم نیست. مسلماً غرض نویسنده، چنان‌که غرض هر نویسنده‌ای است، این بوده است که نوشتة خود را با استقامت فکر و با زبانی گویا و دقیق و مؤثر بیان کند، و ارجاعات و مستندات پیوسته و فراوان او نیز، که باعث شده است مباحث مختلفی را پیش بکشد، برای حصول به چنین غرضی بوده است؛ گیرم نویسنده به‌هیچ دیدگاه فکری معین و منسجم شناخته شده‌ای تعلق نداشته باشد.
          اصولاً نوشتن دربارة آثار وشخصیت صادق هدایت مسئله‌ای وسوسه‌انگیز و مخاطره‌آمیز است؛ زیرا هدایت نویسنده‌ای است بغرنج و کژتاب که با هر موضوع و بینشی، ولو در ظاهر ژرف و معتبر به‌نظر برسد، با تردید و انتقاد یا با تحقیر و ریش‌خند رو‌به‌رو می‌شود؛ هرچند او با کلمات ساده و زنده نظرات خود را بیان می‌کند. نویسندة «بر مزار صادق هدایت» - در بخش اصلی کتاب خود- دربارة وسوسة مرگ و انگیزة خودکشی هدایت، به عنوان موضوع اغلب نوشته‌های هدایت و «آخرین حرف» در آثارش و «اقدام نهایی» او در زندگی، می‌نویسد:«هدایت نخستین چهرة ادبیات فارسی است که خودکشی کرده و کینه‌ای که جماعت ظاهرالصلاح، از هر تیره و طایفه، به وی نشان داده‌اند و همیشه هم نشان خواهند داد از همین‌جا است.» و سپس اضافه می‌کند:«خودکشی‌اش به اوضاع و احوال ربطی نداشت و امری وجودی بود... غریب در دیار خود، تک و تنها در بین جماعت ادبای ایرانی، و تنها در میانة شرق و غرب.» در جای دیگر می‌نویسد:«احساس می‌کرد در دنیایی محروم از حیات قرار دارد که هیچ‌گونه شور و جهشی برای نوسازی واقعی در اعماق آن جریان نداشت. به نظرش می‌رسید که از بالا تا پایین جامعه، همه سروته یک کرباس از خرافات و ریاکاری‌اند. پس سفینة آزادی‌اش، به طور قطع، به‌گل ناتوانی، به‌ساحل نامرادی، نشسته بود.» در آن‌چه نقل کردیم - که اساس و کلیت نظر نویسنده را دربارة خودکشی هدایت بیان می‌کند- تناقض آشکاری وجود دارد. نویسنده از یک طرف خودکشی هدایت را «امری وجودی» - بدون ارتباط به‌اوضاع و احوال اجتماعی- و نشان‌دهندة جنبة‌های درونی شخصیت او، و در حقیقت به عنوان یک پدیدة «درد شناختی» تعبیر می‌کند، و از طرف دیگر «نامرادی» مرگ‌آور هدایت را ناشی از زندگی در «دنیایی محروم از حیات» می‌داند که به طور کلی هیچ امیدی به «نوسازی» آن وجود ندارد. (ضمناً همین‌جا این نکته را باید یادآوری کنیم که، به رغم نظر نویسنده، «هدایت نخستین چهرة ادبیات فارسی» نیست که خودکشی کرده است، بلکه پیش از او «رضا کمال شهرزاد»، نمایش‌نامه نویس معروف، و «جهانگیر جلیلی»، نویسندة رمان «من هم گریه کردم»، خودشان را کشته بودند.)
           نویسنده علی‌الاطلاق خودکشی را یکی از وسوسه‌های نویسندة مدرن می‌داند، و براین عقیده است که «در غوغای بیمارگونة شهرهای بزرگ خودکشی یگانه کردار قهرمانانة ممکن است. جوهر و عصارة مدرنیته‌ای است که شعارش، یعنی آزادی، با مرگ قرابتی عجیب دارد.» بنابراین، از نظر نویسنده، خودکشی هدایت، «بزرگ‌ترین نویسندة ایران نوین» یا «بزرگ‌ترین نویسندة مدرن ایران»، را باید به عنوان یک وسوسة مقدّر و یگانه کردار «قهرمانانة» او تعبیر کرد که با مفهوم آزادی، یعنی شعار مدرنیته، نیز «قرابتی عجیب» دارد. اگر خودکشی را «در غوغای بیمارگونة شهرهای بزرگ» یگانه کردار قهرمانانة فرد انسانی بدانیم این سؤال پیش می‌آید که چرا از میان نویسندگان «ایران نوین» فقط هدایت و امثال رضا کمال شهرزاد و جهانگیر جلیلی هستند که امکان یا امتیاز سربه‌نیست‌کردن خودشان را پیدا می‌کنند؟ آیا هدایت تنها نویسنده‌ای است که در زمان «تجدید حیات تازة ایران» - در طول بیش از نیم قرن- جوهر و عصارة مدرنیته در وجود او متجلی می‌شود؟ نویسنده دربارة رابطة میان «غوغای بیمارگونة شهرهای بزرگ» و مسئله خودکشی هدایت چیزی نمی‌گوید، و هیچ توضیحی دربارة رابطة آزادی، به عنوان شعار مدرنیته، و مرگ ـ به‌طور مشخص خودکشی- به‌دست نمی‌دهد. نویسنده حتی منظور خود را از خودکشی به‌عنوان «یگانه کردار قهرمانانة ممکن» روشن نمی‌سازد. خواننده در برابر احکام جورواجور و عبارت‌های مبهم و متناقض نویسنده سردرگم می‌ماند، و این توهّم برای او پیش می‌آید که در این احکام احتمالاً معانی و مفاهیم پنهان و ژرفی نهفته است که دست‌یافتن به‌آن‌ها به سیر و سلوک خاصی نیازمند است.
          به این عبارت نویسنده که دربارة تنهایی و میل ذاتی هدایت به انزواطلبی و خودکشی است، توجه کنید:«کناره‌نشینی وی ربطی به همگان نداشت؛ تجربة بنیادی تنهایی خود او بود. میان او و دیگران مغاکی دهان گشوده بود و همة نوشته‌های وی از قعر همین مغاک برمی‌خاست.» در حقیقت نویسنده کلام پیشین خود را دربارة رابطة میان به‌گل نشستن «سفینه آزادی» هدایت با جامعه‌ای که «همه سروته یک کرباس از خرافات و ریاکاری‌اند» پس می‌گیرد، و تأکید می‌کند که تنهایی محصول خود تنهایی است و هیچ ربطی به زندگی اجتماعی، یا «همگان»، ندارد. به‌عقیدة نویسنده، تنهایی هدایت است که میان او و دیگران «مغاک» ایجاد می‌کند و نه برعکس. بنابراین خودکشی هدایت نیز محصول «تجربة بنیادی تنهایی» خود او قلمداد می‌شود که هیچ ربطی به «غوغای بیمارگونة شهرهای بزرگ» یا «مدرنیته» ندارد. مگر این‌که بپذیریم «مدرنیتة» مورد نظر نویسنده هیچ مفهوم اقتصادی و اجتماعی ندارد، و سرزمین یا نظامی است مفروض در «میانة شرق و غرب»، که زادگاه اختصاصی آدمی‌زاد ناراحت و بی‌قراری همچون صادق هدایت است.
          نویسنده در ادامه می‌نویسد:«خودکشی به عنوان امکان دایمی، چیزی است که معیار سنجش آزادی است. نوعی گذار در نهایت ممکن است که خصوصیت فرد آدمی، دگر شدنِ وی، مبتنی بر آن و نهفته در آن است.» و سپس نتیجه می‌گیرد:«باید گفت در روزگار مدرن، خودکشی جز در بین کسانی که «از دست جامعه خودشان را کشته‌اند» وجود ندارد. خودکشی وقتی است که هیچ راهی برای اشتراک معنوی با هم‌نوعان در کار نیست.» خواننده کدام حکم نویسندة محترم را باید ملاک قضاوت قرار دهد؟ آیا هدایت از روی «تجربة بنیادی تنهایی» خودش تصمیم به خودکشی می‌گیرد یا از «دست جامعه» خودش را می‌کشد(1)؟ عبارت مبهم «خودکشی به‌عنوان.... معیار سنجش آزادی» هیچ کمکی به فهم خواننده دربارة علت خودکشی هدایت نمی‌کند. این توضیح، در حقیقت، صرف‌نظر کردن از ضرورت توضیح است. عبارت‌های پراکنده و ناسازگاری، که ظاهراً به منظور شکافتن انگیزة خودکشی هدایت نقل شده‌اند، تقریباً همه‌جا به اظهارات و احکام دیگری راجع یا وابسته‌اند؛ به عبارت دیگر از باب مصادرة به مطلوب‌اند - یعنی ادعاهایی هستند که عین دلیل به‌کار برده شده‌اند.
          نویسنده هر موضوعی، حتی موضوع‌های ساده را به طرز غیر لازمی می‌پیچاند، و آن‌‌جا که نتیجه‌گیری او محتاج مقدمه و استدلال است به ادعای صرف بسنده می‌کند. مثلاً در بارة دیدگاه انتقادی هدایت و مخالفان او می‌نویسد:«ازنظر آن دسته‌ای که جای پای‌شان قرص بود انتقادهای هدایت تند و خطرناک می‌نمود و رنگ «کمونیستی» داشت. از نظر نویسندگان معترض و متعهد در سیاست، اما کار هدایت کاری بود که آینده‌ای نداشت و از واقعیت اجتماعی به دور بود. هر دو دسته هم وسیلة خوبی پیدا کردند که از شرش خلاص شوند.» واقعیت این است که هدایت در زندگی شخصی و اجتماعی خود همواره جانب استقلال و تنوع و بازی آزادانة طبایع فردی را می‌گرفت. در همه حال خودجوشی و شور و صداقت و رنگ و روش افراد آزاد را ارج می‌گذاشت؛ از هم‌رنگی و زبونی و رفتن زیر بار زور یا فشار عقاید بیزار بود؛ از پرستش قدرت و تحقیر مردم ناتوان به‌دست زورمندان، از تعصب فرقه‌ای و تنگ‌چشمی مرامی سخت نفرت داشت. آرزومند آزادی و عدالت و ثبات و آرامش اجتماعی بود، ولی این همه را فرع دفاع از حیثیت انسانی و اعتنا به ارزش‌های تمدن و حمایت از افراد در برابر تجاوز و مراقبت از قریحه و استعداد در برابر حملات و فشار افراد و نهاد‌ها و دستگاه‌های دولتی می‌دانست. آزادی برای هدایت بزرگ‌‌ترین نیاز ذهنی و عملی زندگی او بود، به گونه‌ای که وقتی دیگر درمی‌یابد حتی با نوشتن به آزادی - حتی به سعادت و آرامش فردی- دست پیدا نمی‌کند از خیر آن درمی‌گذرد.
          آزادی فردی برای هدایت- به رغم آن‌چه جمعیت‌ها و احزاب سیاسی تبلیغ می‌کردند -یک محصول فرعی تحولات اجتماعی نبود، بلکه مسایل بسیار مهم اجتماعی را تحت‌الشعاع قرار می‌داد. بنابراین طبیعی بود که مخالفان آزادی، یعنی همان کسانی‌که‌ «جای پای‌شان قرص بود»، انتقادهای هدایت را «تند و خطرناک» و حتی «کمونیستی» تعبیر کنند؛ زیرا از دیدگاه هدایت آزادی به هیچ وجه از «واقعیت اجتماعی» جدا نبود، و به‌همین جهت، به‌رغم نظر نویسنده، «نویسندگان معترض و متعهد در سیاست» دفاع هدایت را از آزادی می‌ستودند؛ وانگهی خود هدایت از زمرة همان «نویسندگان معترض» بود. اصولاً این کلام نویسنده که «نویسندگان معترض» فعالیت و بینش هدایت را در دفاع از آزادی نمی‌پسندیدند و آن‌را جدا و به‌دور از «واقعیت اجتماعی» می‌دانستند، بی‌اساس است، و معلوم نیست نویسنده بر پایة کدام شواهد و دلایل «نویسندگان معترض» را هم‌چون مخالفان آزادی از معارضان هدایت معرفی می‌کند، و حتی بدتر از آن می‌نویسد که «نویسندگان معترض» بر آن بوده‌اند تا از «شر» هدایت خلاص شوند.
          تا آن‌جا که نویسندة این سطور می‌داند بسیاری از «نویسندگان معترض»، و نام‌آورترین آن‌ها مانند بزرگ علوی و عبدالحسین نوشین و احسان طبری و خلیل ملکی و انور خامه‌ای و جلال آل‌احمد و علی‌اکبر دهخدا، با هدایت معاشرت و روابط صمیمانه داشتند، و هیچ‌یک از آن‌ها هرگز، چه در زمان حیات و چه پس از مرگ هدایت، متعرض او نشدند. مخالفان و معارضان سرسخت هدایت، همان کسانی که می‌خواستند «از شرش خلاص شوند»، عموماً جزو ابواب جمعی دستگاه هیئت حاکمه بودند؛ همان کسانی که هدایت آن‌ها را «رجاله» می‌خواند. فضلای ریش و سبیل‌دار و «مقمپزِ» « پرورش افکاری» و «قلم به مزدان» و پاورقی نویس‌های مطبوعاتِ عوام‌فریب(2) که شخصیت و آثار روشن‌فکر گستاخ و بی‌ملاحظه‌ای مانند هدایت را تعریضی به مقام و موقعیت فرهنگی خود می‌دانستند از هیچ‌گونه مخالفتی با فرو گذار نمی‌کردند، و به خلاف نظر نویسندة محترم کینه‌ورزیدن و دشمنی آن‌ها نسبت به هدایت به علت اقدام او به خودکشی نبود. در این‌جا نیز نویسنده دچار تناقض‌گویی می‌شود. از یک طرف می‌نویسد هدایت از «دستِ جامعه»، یعنی به دلیل مخالفت‌ها و دشمنی‌های همان کسانی که «جای پایشان قرص بود»، خودش را کشت، و از طرف دیگر کینة «جماعت ظاهرالصلاح، از هر تیره و طایفه» را نسبت به هدایت صرفاً به جهت اقدام او به خودکشی می‌داند. در حقیقت، به عقیدة نویسنده، «جماعت ظاهرالصلاح» هم هدایت را به خودکشی وامی‌دارند و هم از این که هدایت، به تحریک آن‌ها، خود را می‌کشد نسبت به او کینه می‌ورزند، و به تعبیر نویسنده این کینه را «همیشه هم نشان خواهند داد». بنابراین معلوم نیست که آن کلام نخست نویسنده، مبنی بر این‌که خودکشی هدایت امری «وجودی» است، جزو مقدمات این نتیجه‌گیری نویسنده است یا حاصل تبعی آن.
          دربارة خصومت و کینة آن «جماعت ظاهرالصلاح» نسبت به هدایت همین‌قدر می‌توان اشاره کرد که وزیر معارف وقت، علی اصغر حکمت، که جزو «ادبای سبعه»(3) نیز بود، هدایت را نزدیک به هفت سال ممنوع‌القلم کرد، به‌این بهانه که در کتاب «نیرنگستان» و هم‌چنین در دو طرح قلم‌اندازی که هدایت برای کتابی از محمد مقدم کشیده بود، کنایات موهنی تشخیص داده بودند. به گفتة محمود هدایت، برادر بزرگ هدایت، وزیر معارف وقت هدایت را وا‌می‌دارد تا کتباً تعهد بدهد که تا اطلاع ثانوی کتابی منتشر نکند، و هدایت از سال 1313 تا1320 به جز چند مقالة کوتاه در مجلة «موسیقی» چیزی منتشر نمی‌کند. اشارة مؤکد هدایت در صفحة شناسنامة کتاب «بوف کور»، چاپ دستی در بمبئی، سال1315، مبنی بر این‌که «فروش و طبع در ایران ممنوع است» نشان دهندة فشار و سانسوری است که دربارة انتشار آثار هدایت وجود داشته است(4). البته این فشار و سانسور فقط به انتشار آثار هدایت محدود نبوده است، بلکه در همة زمینه‌های مربوط به زندگی خصوصی و اجتماعی او اعمال می‌شده است؛ به‌طوری که وقتی در سال 1328 پرفسور ژولیو کوری از هدایت برای شرکت در نخستین «کنگره جهانی حمایت از صلح» دعوت می‌کند، به هدایت، ظاهراً به بهانة موانع اداری، اجازة خروج از کشور داده نمی شود(5). با این توضیحات، من خیال می‌کنم، باید روشن شده باشد که چه کسانی تلاش می‌کرده‌اند تا از «شر» هدایت خلاص شوند.
          هدایت با همة بینش و حساسیتی که در روند آفرینش ادبی داشت خاطرش غالباً با مسایل عمیق اجتماعی و معنوی مشغول بود. در طول فعالیت ادبی و فرهنگی خود، که بسیار پهناور و نظرگیر بود(6)، هیچ‌گاه از عقاید اجتماعی رو برنگرداند و دل‌‌بستگی او به آزادی فردی و عمومی حتی در «خصوصی»ترین و شاعرانه‌ترین نوشته‌هایش به چشم می‌‌خورد. او، به ویژه در نیمة اول دهة بیست، عموماً با کسانی معاشرت داشت که مشرب «چپ» و انقلابی داشتند، و اغلب نیز با اعتراضات آن‌ها هم‌آواز بود، و به نیروهای سیاسی و آزادی‌خواه، آشکار و پنهان، یاری می‌رساند(7). البته هدایت، همان گونه که پیش‌تر گفتیم، نمایندة دستگاه فکری و سازمان اجتماعی معینی نبود و از مواضع سیاسی خاصی دفاع نمی‌کرد، و برای دردهای فردی یا اجتماعی، که به نام «مسایل نفرین شده» معروف شده‌اند، نوش‌دارویی نمی‌شناخت. در زمانی‌که نسخه‌های کلی و راه حل‌های ساده باب روز بودند و درمان‌های فوری برای مشکلات اقتصادی و اجتماعی عرضه می‌شدند، هدایت حس فسادناپذیر خود را برای دریافت واقعیت حفظ می‌کرد. او اندیشه‌ور و منتقدی بود اصیل و شریف و عمیق و آزاده که دامنة مطالعاتش وسعت بسیار داشت و این خصوصیات از او انسانی بسیار مطبوع و دوستی بسیار هم‌راه و شایان اعتماد ساخته بود.
          اما نویسندة «بر مزار صادق هدایت» کوشیده است از هدایت چهره‌ای کاملاً سیاه و «تراژیک» ترسیم کند که شیفته و شیدای «تنهایی» و «انزواطلبی» است، و بزرگ‌ترین رسالتش را این می‌داند که «صدای به‌هم خوردن بال‌های مرگ» را می‌شنود. نویسنده هدایت را به «وادادگی» و مالیخولیا متهم می کند: «این وادادگی و تمایل به مردن، ارادة حاد زیستن را که آن نیز در وجود هدایت هست مقلوب می‌کند... این مرگ آگاهی، این بی‌اعتقادی به آخرت، و کشش بی‌انتها به زندگی، که بی‌مایگی‌اش در عین حال اسباب دل‌زدگی اوست، حالتی از دل دو نیمی، از رنج، و تناقض در وی می‌آفرینند که مایة نوشته‌های وی‌اند، و مایة جبر و التهابی که در وی برای نوشتن هست، و خاست‌گاه وسوسة جنون و خودکشی که یک دم آرامش نمی‌گذارد.» اگر هدایت در سراسر زندگی‌اش میان وسوسة « جنون» و «خودکشی» دست و پا می‌زده است(8) این پرسش پیش می‌آید که پس او چه‌گونه توانسته است بیش‌ترین ایام عمر نسبتاً کوتاه خود را وقف نوشتن کند، آن‌هم نوشتن به معنای مدرن کلمه، و به تعبیر خود نویسنده برای رسیدن به «احساس راحتی و آرامش ناشی از نقل و حکایت». واقعیت این است که نوشتن برای هدایت محصول حدّ اعلای ذوق‌ورزی و دقت و انضباطی است که اصولاً اثر ادبی بدون آن پدید نمی‌آید؛ حال آن‌که نویسنده آثار هدایت را محصول «جبر و التهاب» و نوعی مالیخولیا می‌داند، و این نتیجه‌گیری او ظاهراً از این جا ناشی می‌شود که در آثار هدایت عموماً با آدم‌های پریشان و مریض احوال، با ذهنی که دست‌خوش جدال با خویش است، سرو کار داریم. اما ما نمی‌توانیم یک اثر ادبی را صرفاً به این دلیل که به کاوش در فضاهای «ناسالم»، یا به تعبیر رایج، به روان‌شناسی «نابه‌نجار» می‌پردازد، بیمارگونه بدانیم، یا آن‌را اثر دست کسی معرفی کنیم که ذهنی علیل دارد. طرح ناخوشی و ناسلامتی به صرف ناخوشی و ناسلامتی لزوماً هنر نیست، اما عنصرهای ناخوشی و ناسلامتی هم الزاماً مایة تباهی هنر و هنرمند نمی‌شوند.(9)
          چنان‌که پیش‌تر نیز اشاره کردیم نوشتن برای هدایت - نوشتنی که از روان شوریده و حساس او سرچشمه می‌گرفت- تسلای خاطر مؤثری بود، و همین نوشتن، که شخصیت او را به عنوان یک نویسنده نیز شکل می‌داد، نفوذ فکری و معنوی شورانگیز او را بر خیل دوستانش حفظ می‌کرد؛ دوستانی‌که هم در زمان حیاتش او را می‌ستودند و هم پس از مرگش خاطرة او را می‌پرستیدند. من خیال می کنم که اشتغال خاطر هدایت - مقام او به عنوان یک نویسندة حرفه‌ای و معاشرت‌های وسیع و شورانگیزش- به خودی خود بی‌پایه بودن دیدگاه نویسنده را دربارة مفهوم «انزواطلبی» و «وادادگی» و «جنون» هدایت نشان می‌دهد. حتی اگر قایل به این باشیم که هدایت یک نویسندة «نومید» است ـ مسئله‌ای که همة مفسران و منتقدان آثار هدایت دربارة آن بحث کرده‌اند- به گمان من، این نومیدی، چنان‌که خود هدایت دربارة «شکنجه کردن» امید در داستان‌های کافکا می‌نویسد، به معنای آن نیست که او امید را به‌طور کلی محکوم و طرد می‌کند. شاید توضیح واقعی‌تر این باشد که هدایت نخستین نویسندة «نومیدی» است که نومیدی را با وضوح خیره‌کننده‌ای نشان می‌داد، و اهل ملاحظه و تردید و بی‌طرفی و ترس نبود، و از هرگونه زاری بر حال خویشتن و احساساتی‌گری بری بود. او راه آفرینش ادبی و آزادی اندیشه را در فضای سیاه و نکبت زده ایران ـ آن‌چه خود او از آن به «گندستان» تعبیر می‌کرد- به عنوان یک نویسندة ناراضی و شوریده با شوخ طبعی و بذله‌گویی و طنزی مصرانه می‌پویید، به گونه‌ای که مخالفانش را هم مسحور می‌کرد. این موضوع، یعنی نگاه طنزآمیز هدایت حتی نسبت به جدی‌ترین و «تراژیک»ترین مسایل بشری، به گمان من، مهم‌ترین جنبة شخصیت او است؛ موضوعی است که نویسندة «بر مزار صادق هدایت» مطلقاً دربارة آن سکوت کرده است. (10)
          آقای اسحاق پور برای خودکشی هدایت بیش از زندگی‌اش، که آثار او در طی آن خلق شده‌اند، ارزش قایل است، و چنان‌که پیش‌تر اشاره کردیم مرگ هدایت را با شعار مدرنیته، یعنی آزادی، هم‌تراز می‌داند. من گمان می‌کنم که «کردار قهرمانانة» هدایت - اگر به راستی «کردار قهرمانانه»ای وجود داشته باشد- آثار فراوان و متنوعی است که هدایت در طی سی‌سال نویسندگی خود خلق کرده است. رسالت او در این است که توانست با هنر خود کاری بکند که نویسنده را در ایران به جا بیاورند، آن‌هم نویسنده‌ای که به خلاف رسم معهود اهل تشریفات و تعارف نبود، و بدون هرگونه ملاحظه و پروایی قلم می‌زد. هدایت بیش از هر روشن‌فکر و ادیب دیگری در فضای جامعة فرهنگی ما در نیم‌قرن اخیر مؤثر بوده است، و قرار دادن او در کنار نام‌آورترین چهره‌های معاصر فرهنگی ایران مانند جمال‌زاده و علوی و چوبک و گلستان و آل‌احمد و خانلری و مینوی و فرزاد و نظایر این‌ها نشان می‌دهد که او یک سرو گردن از همة آن‌ها بلندتر است، و مسلماً این مقام خود را با مرگش به دست نیاورده است؛ زیرا مرگ به خودی خود هیچ ارزشی ندارد.
          من مایلم این نوشته را با دو نقل قول به پایان برسانم، ابتدا نقل قولی از نویسندة «بر مزار صادق هدایت»:« تا زمانی‌که هیچ‌کس به روی خودش نمی‌آورد که هدایتی هم هست، وی دلیلی برای زیستن و وسیله‌ای برای مبارزه داشت. ولی از وقتی‌که خصومت‌ها آغاز گردید به‌این‌جا رسید که نوشته‌هایش را پاره کند و به زندگی‌اش پایان دهد.» گمان می‌کنم در این مقاله به اندازة کافی دربارة این «حکم قطعی» نویسنده - که تناقض‌آمیزاست- بحث شده باشد؛ اما همین‌قدر اشاره می‌کنم که هدایت، به رغم تصور نویسنده، هیچ نوشتة مهمی - آری، هیچ نوشتة مهمی- را پاره نکرده است، و اگر چیزی را هم پاره کرده باشد - که حسن قائمیان و مصطفی فرزانه نوشته‌اند هدایت در حضور آن‌ها ظاهراً نوشته‌هایی را پاره کرده است- یقیناً به‌علت خصومت دیگران با او نبوده است. اما نقل قول دوم، که کلامی است از هدایت دربارة کافکا، یعنی دربارة تعبیر خودش از داستان‌های کافکا، و تأکید او بر جنبة ادبی بودن تعبیرهایش، که بسیار فروتنانه است:« این گونه تعبیرها در مورد آثار ادبی جایز است اما به‌هیچ وجه حکم قطعی به شمار نمی‌رود.»


3 مرداد1374


------------------------------------------
پانویس‌ها:


1. تناقضی که در دیدگاه نویسنده دربارة «آخرین حرف» و «اقدام نهایی» هدایت وجود دارد خواننده را نسبت به علت یا علت‌های خودکشی هدایت دچار سرگشتگی می‌کند؛ زیرا نویسنده هر علتی را به‌عنوان علت اصلی خودکشی هدایت با قطعیت و جزمیت نقل می‌کند و آن‌ها را در نفی علت‌های محتمل دیگر می‌آورد. دلایلی که معمولاً به‌عنوان دلایل خودکشی هدایت نقل می‌شوند، از جمله دلایل نویسندة محترم، آن‌طور که در ظاهر به‌نظر می‌آیند، چندان با هم ناسازگار نیستند، و می‌توان، با قدری تسامح، «ناسازگاری» علت‌های مرگ هدایت را به عنوان وضع واقعی، یا وضعیت طبیعی، یک نویسندة ناراحت و در معرض مرگ تعبیر کرد؛ مشروط به‌این‌که رابطة منطقی علت‌های واقعی مرگ هدایت را به درستی بشناسیم. خود هدایت علت گرایش آدم‌های داستان‌هایش را به مرگ، گرایشی که در بسیاری از آثار او مشهود است، پاره‌ای ناشی از محیط توصیف می‌کند، و پاره‌ای ناشی از سیرت آدم‌ها، و پاره‌ای هم - که پاره‌ای سنگین‌تر به‌نظر می‌رسد- ناشی از ماهیت «تراژیک» خود زندگی؛ و به گمان من هنر او این است که این پاره‌های به ظاهر پراکنده و تعارض‌آمیز را در هیأ‌تی واقعی و طبیعی و «سازگار» عرضه می‌کند.
2. حسین‌قلی مستعان (ح.م.حمید)، که از پاورقی‌نویس‌ها و گردانندگان روزنامة «ایران» بود، به اعتراف خودش، در موقع چاپ مسلسل «بوف کور» در روزنامة «ایران» قطعات بسیاری را که از نظر او مغایر با اخلاق عمومی بوده است از «بوف کور» حذف کرده است. انتشار مقالة مستعان تحت عنوان «بوف کور را باید سوزاند» نمایندة دیدگاه او نسبت به هدایت است. مخالفت و دشمنی مستعان نسبت به هدایت با انتشار مقالة طنز‌آمیز هدایت دربارة رمان «ناز»، اثر مستعان، تحت عنوان «داستان ناز» آغاز می‌شود و این مخالفت و دشمنی تا سال‌ها پس از مرگ هدایت ادامه می‌یابد.
3. «ادبای سبعه» عبارت بودند از سعید نفیسی، عباس اقبال، رشید یاسمی، حسن تقی‌زاده، محمد قزوینی، علی‌اصغر حکمت و بدیع‌الزمان فروزانفر، که ارشد آن‌ها ملک‌الشعرای بهار بوده است. آن‌ها اهل شعر و لغت و تصحیح متون گذشتگان بودند و در سال‌های آغاز قرن شمسی حاضر هیچ مجله و روزنامه‌ای نبود که خالی از اسم آن‌ها باشد. «گروه ربعه» متشکل از صادق هدایت، مجتبی مینوی، مسعود فرزاد و بزرگ علوی، به تعبیر مینوی، یک «دهن کجی» به جماعت «ادبای سبعه» بود؛ زیرا «آن‌ها هزار رو و هزار دل داشتند، در حالی‌که ما یگانه بودیم.»
4. در داستان کوتاه «میهن پرست» از مجموعة «سگ ولگرد»، شخصیت حکیم‌باشی پور، یکی از آدم‌های مضحک داستان، از روی گردة چهرة علی‌اصغر حکمت ساخته شده است. ضمناً نامة هدایت به یان ریپکا، ایران شناس معروف چک، مبنی بر این‌که «یک رمان و چند سفرنامه و تقریباً 20 نوول حاضر چاپ دارم، اما هنوز وسایل چاپ آن‌ها فراهم نیست» نشان می‌دهد که هدایت در ایام نگارش این نامه - سال 1316- نمی‌توانسته است آثارش را چاپ کند.
5. هدایت در پیام کوتاهی خطاب به ژولیو کوری می‌نویسد:«امپریالیست‌ها کشور ما را به زندان بزرگی مبدل ساخته‌اند. سخن گفتن و درست اندیشیدن جرم است. من نظر شما را در دفاع از صلح می‌ستایم.» او ایرج اسکندری را به عنوان نمایندة خود برای شرکت در«کنگرة جهانی حمایت از صلح» معرفی می‌کند، و به این ترتیب پرده از فضای تاریک و اختناق‌زدة جامعة ایران برمی‌دارد.
6. هدایت از فعال‌ترین گردانندگان مجلة «موسیقی» و «سخن» و «پیام نو» بود، و در تأسیس و انتشار مستمر این مجله‌ها نقش تعیین کننده داشت. او هم‌چنین عضو اصلی «انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی» بود، و در «نخستین کنگرة نویسندگان ایران» به‌عنوان یکی از اعضای هیأت مدیره حضوری مؤثر داشت.
7. هدایت برای آزادی عبدالحسین نوشین از زندان شیراز، که پس از تیراندازی به شاه در 15 بهمن 1327 با تعدادی از رهبران حزب توده بازداشت شده بود، از هیچ تلاشی فرو گذار نکرد. مصطفی فرزانه در «آن چه صادق هدایت به من گفت» نوشته است که هدایت تعدادی از دوستان خودش، از جمله فرزانه، را واداشته بود تا برای آزادی نوشین از زندان در روزنامه‌ها و مطبوعات کشور مقاله بنویسند. این موضوع را جهانگیر تفضلی، روزنامه نگار معروف، به‌گونه‌ای دیگر تأیید کرده است. در ضمن خلیل ملکی در نامه‌ای به عبدالحسین نوشین - پس از وقوع انشعاب در حزب توده- نوشته است که هدایت در«اغلب جلسات» رهبران حزب توده شرکت می‌کرده است، منتها به‌صورت «ساکت و آرام». به این موضوع انور خامه‌ای نیز در کتاب «چهار چهره» اشاره کرده است. برای مطالعة نامة هدایت به نوشین به کتاب «نامه‌های صادق هدایت» گردآوردة این نگارنده مراجعه شود.
8. نویسنده نوشته است که خودکشی نروال - ژرار دو نروال نویسندة فرانسوی- هدایت را افسون می‌کرده، و همچنین «بوف کور» را متأثر از نوشته‌های نروال می‌داند. مقایسة آثار و سرنوشت شگفت نروال و هدایت موضوع تازه‌ای نیست (علاقه‌مندان در این باره می‌توانند به مقالة پاستور والری تحت عنوان «یک نویسندة نومید» در کتاب «نظریات نویسندگان بزرگ خارجی دربارة صادق هدایت» مراجعه کنند)، اما این موضوع که مرگ یا خودکشی نروال هدایت را افسون می‌کرد توهم نویسنده است و هیچ اساسی ندارد.
9. چنان‌که خود هدایت در «پیام کافکا» می‌نویسد:«داستان‌های کافکا در ادبیات از تاریک‌ترین داستان‌ها به‌شمار می‌آید و به‌سوی شکست قطعی می‌رود و به‌طرز وحشتناکی امید را شکنجه می‌کند، نه برای این‌که در آن‌ها امید محکوم می‌شود بلکه برعکس برای این‌که امید را نمی‌تواند محکوم بکند.» در جای دیگر می‌نویسد:«این دنیای دروغ و تزویر و مسخره را باید خراب کرد و روی ویرانه‌اش دنیای بهتری ساخت.»
10. هدایت در نامة 2 مه 1928 ( 12 اردی بهشت 1307) دربارة اقدام به خودکشی-انداختن خودش در رود سن- به برادر بزرگش عیسی هدایت با زبانی شوخی‌آمیز می‌نویسد:«بعد از آن کمدی دراماتیک که در فونتن‌بلو گذشت در سفارت غوغایی به‌پا شده و انتظام [دبیر دوم سفارت ایران در پاریس] بدبخت دچار زحمت شده بنده هم کاملاً مفتضح، به‌طوری‌که نمی‌توانم جلو دو نفر در بیایم. پول‌مان هم که به‌باد رفت. به‌هرحال اگر بخت‌مان بخت بود دست خر برای خودش درخت بود. عجالتاً با رخت‌های جناب‌عالی پز می‌دهم تا بعد چه شود. قربانت صادق.» برای توضیح بیش‌تر در این باره به کتاب «نامه‌های صادق هدایت» گردآوردة این نگارنده مراجعه کنید.



نوشته شده توسط کسی که هیچ کس نبود در پنجشنبه 21 تیر 1386 و ساعت 08:07 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 27 آبان 1386 و ساعت 01:11 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...

صفحه اول

صادق هدایت و كافكا!!

تأثیر آثار هدایت در اروپا

هدایت‌ِ یك‌صد ساله (‌تصویر هدایت‌ در آینة‌ آخرین‌ نامه‌هایش‌)

هدایت در ملتقای خیام و کافکا

«اولیس»، «چشم‌هاش» و هدایت

قبرستان پر لاشز

فروش نرم افزار صادق هدایت

بر مزار صادق هدایت

آخرین تیر تفنگ من

دیباچه ای بر آثار صادق هدایت

یادداشتی بر داستان «ناز» نوشتة حسین قلی مستعان (ح.م.حمید) از صادق هدایت

اسطوره صادق هدایت

مدرنسیم در آثار هدایت

بررسی داستان «داش آکل»


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]
لوگوی وب لاگ



صدای بی صدا

font face="Tahoma" size="2" color="#000000">

نویسندگان

کسی که هیچ کس نبود (39)

موضوعات

صادق هدایت(38)
فریدون فروغی (1)

آرشیو

  دی 1386 (5)
  آذر 1386 (1)
  آبان 1386 (2)
  تیر 1386 (1)
  بهمن 1385 (1)
  اردیبهشت 1385 (8)
  فروردین 1385 (1)
  اسفند 1384 (3)
  آذر 1384 (4)
  مهر 1384 (2)
  تیر 1384 (3)
  اردیبهشت 1384 (1)
  فروردین 1384 (7)


لینکستان

وبلاگ معترضان به آبگیری سد سیوند

خیام

دشتبان مرده ها

زن شرقی

second nausea

زمستان نامه

بانو گشسب

گاهشمار انزجار

ندای حق

حسین پناهی


لینکدونی

پیش نمایش نرم افزار (-)
سامپیگنه (-)
هوسباز (-)
خرید نرم افزار (-)
آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


دوستان من

سرود رهایی






sadegh-hedayat.Mihanblog.com