|
اسطورة صادق هدایت
گفت وگوی سیامک فکری و علی معصومی(همدانی) با محمد بهارلو
دو گفتوگو با محمد بهارلو دربارة صادق هدایت
متن این دو گفتوگو در نشریههای «نافه» و «بایا» چاپ شدهاند.
اسطورة صادق هدایت
گفتوگوی سیامک فکری با محمد بهارلو
س.ف: گرایش هدایت و بازچاپ پارهای از آثار او توسط شما مبتنی بر چه انگیزه یا دلالتهایی است؟ ـ موقعی که من درصدد برآمدم تا پارهای از آثار هدایت را براساس نسخههای معتبر و احیاناً نسخههای خطی یا شخصی خود او منتشر کنم بیش از هفده سال از آخرین چاپ مجموعة آثار هدایت میگذشت، و متأسفانه طی این سالها نسل جوان خوانندگان ما آثار هدایت را در دسترس نداشتند. من میخواستم مهمترین و خواندنیترین آثار هدایت را، بدون غلطهای مطبعی رایج و لغزشهای فراوانی که در چاپ بیرویة آثار او راه یافته بودند، همراه با تحلیل و نقد جامع آثار و آرای ادبی او منتشر کنم. در این راه از یاریهای بیدریغ خانوادة هدایت و دوستان نزدیک او، از جمله زندهیادان بیژن جلالی و حسن رضوی و بزرگ علوی و نیز دوست عزیزم جهانگیر هدایت، که عمرش درازباد، برخوردار بودم. متأسفانه هنوز «بوف کور» هدایت، شامل دو نسخة منحصر به فرد و کمیاب، بهتر است بگویم نایاب، نسخة خطی چاپ بمبئی و نسخة چاپ مظاهری (انتشارات روزنامة ایران)، که همراه با مقدمة توضیحی مفصلی است، مجوز نشر نگرفته است، با این که بیش از پنج سال است که در بایگانی وزارت ارشاد خاک میخورد. گویا حضراتی که مجوز نشر کتاب صادر میکنند در یکی از آخرین شوراهای خود بالاخره تصمیم گرفتهاند پاسخ «نه» را صریحاً به ناشر ابلاغ کنند؛ غافل از این که «بوف کور» به یک اثر کلاسیک بدل شده است و سالهاست که آن را به مهمترین زبانهای زندة جهان نیز ترجمه کردهاند. جالب اینجا است که حضرات مأمور حفظ الصحة ادبی اخیراً تسامح از خود نشان داده و مجوز چاپ ترجمة انگلیسی «بوف کور» را صادر کردهاند، لابد توجیهشان برای این خاصهخرجی این است که دست فهم عموم خوانندگان فارسی زبان به این کتاب نخواهد رسید.
س.ف: اینطور به نظر میرسد که شما هدایت را فراتر از یک نویسنده، در مقایسه با هم نسلانش، میدانید و مقام او را به عنوان برجستهترین چهرة ادبی معاصر بر میکشید. ـ به گمان من هدایت هنوز معاصرترین نویسندة ما است؛ اگرچه نیم قرن از مرگش میگذرد. طبعاً منظور من این نیست که ما داستان یا رمان معاصر نداریم. ما ادبیات معاصر داریم، اما نویسندة معاصر، به معنای کلی و دقیق کلمه، نداریم. هدایت تنها نویسندة ایرانی است که ما بدون دغدغه و با وجدان راحت، میتوانیم او را به عنوان نمایندة ادبیات معاصر معرفی کنیم. این مقام هدایت را نویسندگان ما، جامعة فرهنگی ما، و حتی دیگرانی که از قلمرو زبانهای بیگانه با ادبیات معاصر ما در تماس هستند، به جا آوردهاند؛ قطع نظر از انتقادها و ایرادهایی که بر آثار هدایت وارد میدانند.
س.ف: شما مضمون اصلی کیفیت معاصر بودن هدایت را در چه میدانید؟ ـ گمان نمیکنم این مضمون را بتوان به طور خلاصه عبارتبندی کرد؛ یا بهتر است بگویم من یکی نمیتوانم. قطعا خود هدایت هم نمیتوانست حدس بزند که او به چهرة معاصرترین، و از لحاظ بسیاری محبوبترین، نویسندة ما بدل خواهد شد. من همینقدر میتوانم بگویم که آنچه نزد هدایت، به عنوان یک نویسنده، ممتاز و منحصر به فرد است قدرت ابداع و اصالت او است که جلوههای گوناگون و نظرگیر آن در آثارش او را ازهر نویسندة دیگر متمایز میکند. هدایت نخستین نویسندة ایرانی است که نشان داد نویسنده نباید از فردیت یا هویت خودش فاصله بگیرد؛ زیرا میدانست وقتی که نویسنده به خودش اعتماد ـ اعتماد به نفس ـ نداشته باشد لابد باید ادای دیگران را در بیاورد. از همینرو است که ما میتوانیم هدایت را پیشگام توصیف «آدم ایرانی» ـ آنگونه که هست یا وانمود میکند که هست - بدانیم.
س.ف: هدایت در ادبیات ما به صورت اسطوره در آمده. رفتار ما با این اسطوره چهگونه باید باشد؟ ـ هر فرهنگی اسطورههای ادبی خاص خودش را دارد؛ چنانکه در غرب از اسطورة «همینگوی»، یا اسطورة «مارک تواین» یا اسطورة «جویس» سخن میگویند. آنها که به اسطورهها ـ یا بگوییم «افسانه»ها ـ علاقه دارند بر این عقیدهاند که فرهنگها بدون اسطورهها نیروی طبیعی و سالم و آفرینندة خود را از دست میدهند؛ زیرا به زعم آنها افقی که کرانة آن به اسطورهها محدود شود میتواند به کلیت یا تنوع یک جنبش فرهنگی وحدت ببخشد. راستش من شخصاً چهرة واقعی هدایت را به اسطورة او ترجیح میدهم، و زندگی و شخصیت آن هدایتی که در هالهای از افسانهها قرار گرفته وعدهای آن را شگفت و طلسمآسا میدانند برایم جاذبة زندگی و شخصیت خود هدایت را ندارد. به عبارت دیگر اگر اسطورة هدایت وجود داشته باشد این اسطوره از آثار هدایت پدید آمده است، و طبعاً عکس این قضیه صادق نیست؛ یعنی اسطورة هدایت در خلق آثار او هیچ نقشی ندارد، یا اگر دارد مدافعان و طالبان اسطورة هدایت این نقش رابه آن دادهاند.
س.ف: فکر نمیکنید متمایز بودن، یا به تعبیر شما قدرت ابداع و اصالت، برای ساختن اسطورة شخصی کافی نباشد؟ نویسندگان و شاعران دیگری هم هستند که قدرت ابداع و اصالت داشته یا دارند، اما اسطوره نشدهاند. ـ طبعاً عوامل و موجبات دیگری هم هست که در بر کشیدن و تثبیت مقام هدایت تأثیر داشتهاند. روشن است که ادبیات یا جامعة فرهنگی ما دلبخواهی یا خودسرانه تصمیم نگرفته که هم چو مقامی را به هدایت تفویض کند. هدایت نخستین روشنفکر مستقل ایرانی است که به هیچ قدرت سیاسی، تشکیلات دولتی و نهادهای سیاسی، وابسته نبوده است. او چنانکه از مقالاتش، به ویژه دو مقدمه بر رباعیات خیام و رسالة «پیام کافکا» و نیز نامههای خصوصی به دوستانش بر میآید، بدترین بردگی را برای انسان، به ویژه روشنفکر، این میداند که به زنجیر نوعی اندیشه پابند باشد که فقط جلوة خاص و کوچکی از جهان را بنماید. در واقع سنت روشنفکری مستقل در ایران با هدایت بنا گذاشته میشود. تقریباً همة نویسندگان و شاعران و روشنفکران ما، دست کم در دورههایی، به قدرتهای دولتی یا سیاسی و حزبی وابسته بودهاند، یا اگر هم وابستگی نداشتهاند در «برج عاج» یا گوشة انزوا سردرلاک خود داشتهاند و هیچ انتقاد، یا حتی نیش و کنایة مختصری، را به قدرتهای سیاسی روا نمیداشتهاند. در زمانی که هدایت آثار ادبی خود را پدید میآورد «ادبای سبعه» و نویسندگان «پرورش افکاری» در مقام مستشار ادبی عمل میکردند، در واقع حقوق میگرفتند تا مشاوره کنند و حتی ابایی نداشتند که اطلاعات لازم را دربارة شآن و مقام و خصوصیات اخلاقی و رفتاری نویسندگان و شاعران به مقامات رد کنند. لابد میدانید که هدایت را در فاصلة سالهای 1313 تا 1320 ممنوعالقلم کردند، و او را به خروج از ایران وا داشتند.
س.ف : پس شما استقلال و نگرش انتقادی هدایت را هم از امتیازهای مهم شخصیت او بر میشمارید؟ ـ بله، اما هدایت در مقام روشنفکر مستقل و منتقد خودش را برتر یا جلوتر از دیگران نمیدید و وقتش را صرف رقابت با دیگران و نمایش امتیازات خود نمیکرد. استقلال یا نگرش انتقادی از خصوصیات طبیعی او بود، خصایلی نبود که به خودش بگیرد، بنابراین خود را صاحب یا مالک فضیلتهای ممتاز نمیدید. او نمیخواست از موضع «برگزیده» حقیقت را برای دیگران بیان کند. برعکس، نقش او درافتادن برضد همة آن شکلهایی از قدرت بود که میخواست او، یا نویسندگان و روشنفکران، را مفعول و عامل خود بداند. او همه چیز و همهکس، از جمله خودش، را دست میانداخت، و به نظر من صمیمت و صداقت او در این بود که هرگز خودش را منفک نمیکرد.
س.ف: در اغلب نامههایش میبینیم که او حتی دوستانش را هم دست میاندازد، حتی اعضای خانوادهاش را. ـ هنگامی که کسی دیگری یا چیزی را دوست میدارد بی معنی است که از آن کس یا آن چیز انتقاد نکند. اینگونه است که ما دیگران را محق میدانیم، یا برمیانگیزیم، که از خود ما نیز انتقاد کنند؛ در واقع میآموزیم که هیچچیز از نیش یا ضربة نقد نباید مصون بماند. در حقیقت انتقاد باعث میشود که تخطئه و برچسبزدن، که حرفة بسیار خطرناکی است، از رونق بیفتد.
س.ف: شما امتیاز نقد هدایت را در چه میدانید؟ ـ کارکرد یا نحوة نقد هدایت صریح و صادقانه و متضمن حیات انسانی است. نقد هدایت خشک و تعصبآمیز نیست، با طنز و شوخطبعی ذاتی او سرشته است و بسیار خونسردانه است. او وقتی فرهنگ شش هزارساله و حتی زندگی را دست میاندازد در حقیقت دارد به شکل خاصی با آدمهای زنده و زندگی همدردی میکند. طنز و حس شوخی او عصیانی است بر ضد نشانهها و قراردادهای کهنه و دست و پا گیر رایج، و برضد آدمهای معیوب و ناسازی که در حال نقش بازی کردن، ایفای نقش ساختگی، هستند، آدمهایی که از نشان دادن خودشان، از عریانی، وحشت دارند، و همواره درماندگی و حقارت و زار و زبونی خودشان را میپوشانند. طنز هدایت بیش از سایر اشکال تفکر، اصیل و خوشایند است.
س.ف: آیا به نظر شما هدایت عاشق ادبیات بود، با توجه به این که او هرگز ازدواج نکرد و هیچ زنی در زندگی خصوصیاش نبود؟ ـ از نظر هدایت زندگی به معنای ادبیات بود، و او بود که باعث شد نویسنده، امر نوشتن، را در ایران به جا بیاورد. به نظر من هدایت از جملة آن نویسندگانی بود که اعتقاد داشت ادبیات همهجا وجود دارد، فقط باید آن را کشف کرد، یا به بیان درآورد، یعنی نوشت. ادبیات متضمن حیات فردی هدایت بود. شاید اگر تمایل به نوشتن ـ یا به تعبیر فرویدی «اجبار نوشتن» ـ نبود هدایت خیلی زودتر کلک خودش را میکند . ادبیات، به ویژه داستان، آن «موجود وحشتناک» را از هیچانگاری عذابآور ناشی از آگاهی به وضع خود برکنار نگه میداشت. چنان که میدانیم هدایت در سه سال آخر حیات خود کتابی منتشر نکرد، و آخرین نوشتة او «توپ مرواری» در زمان حیاتش منتشر نشد؛ اگر چه پس از مرگ هدایت نیز نسخة معتبر و منقحی از این اثر انتشار نیافته است. در حقیقت مرگ معنوی هدایت بود که به مرگ جسمانی او منجر شد.
س.ف: چرا هیچیک از آثار هدایت، که امروزه اینهمه اسم و آوازه یافتهاند، در زمان حیاتش تجدید چاپ نشد؟ ـ هدایت هیچوقت خودش را به تیراژهای بزرگ نفروخت و از قلمش نان نخورد، به رغم این که ما او را یک نویسندة حرفهای میدانیم. او بسیاری از کتابهایش را به نفقة اوقاف جیب مبارک چاپ کرد، اما هرگز به عامیانگی روی نیاورد. او میخواست خوانندة آسانگیر و متفنن مارا، که ذهنش با ادبیات «خوشاخلاقنویسان» و پاورقیهای «حسینقلیخانی» کرخت و معتاد شده بود، وادارد که اثر را واقعاً بخواند به گونهای که لایههای درونی و کنایات نهفته در آن را دریابد . او به خوانندة ما آموخت که اصولاً هر متن دقیق، مانند «سه قطره خون»، «تجلی» و «بوف کور» با «خواندن دقیق»، «خواندن فرهیخته»، در مدار ارتباط قرار میگیرد، و خواننده باید ضمن خواندن، ذهن خود را فعال نگه دارد تا معنای هر اشاره و کنایة ظریف و مستوری را دریابد و در صورت لزوم به هم پیوند بزند. او خواننده را به خوانندة مفسر و منتقد بدل کرد، خوانندهای که خواندنش ژرف است. در حقیقت هدایت نه فقط ادبیات بلکه تودة خوانندگان ما را متحول کرد، و از این جهت او دین بزرگی به گردن ما، در مقام نویسنده و خواننده، دارد.
س.ف: به نظر شما نویسندگان و خوانندگان ما این دین را چهگونه میتوانند ادا کنند؟ ـ خیال میکنم با «خوانندگان دقیق» آثار هدایت، حتی با نقد سختگیرانة آنها، این دین را بهتر میتوان ادا کرد؛ به ویژه این که هدایت به هیچوجه نیازمند تأیید و ستایش ما نیست. هدایت هیچگاه اهل پند و اندرز یا ملاحظه و مصلحت نبود، و حاضر نبود برای رفاه حال خوانندگان، یا فلان ادیب و منتقد، اثر خود را از ساختارهای درونیاش، آنگونه که خود تشخیص میداد، دور کند. او به خوبی میدانست که ادا و اصول و جنغولک بازی ادبیات پدید نمیآورد؛ همانطورکه ـ به رغم آن چه عدهای میپندارند ـ حروف سربی، عجالتاً حروف رایانهای، اندیشة حقیر را نجات نمیدهد. بنابراین من باز هم بر قابلیت و امتیاز اصلی هدایت، یعنی قدرت ابداع و اصالت او، تاکید میکنم، و بر این اساس هر خواننده، و به طریق اولی نویسندهای، را به هویت و فردیت خودش ارجاع میدهم.
س.ف: شما در مقدمههایی که بر آثار هدایت نوشتهاید بارها بر امتیاز زبان او تأکید کردهاید. آیا زبان او برای ادبیات معاصر ما هنوز کاربرد دارد؟ ـ هدایت، چنانکه از آثارش میتوان دریافت، حساسیت فوقالعادهای نسبت به زبان، بهویژه زبان زندة گفتاری، دارد. او زبان زندة جاری در دهن مردم را «دراماتیزه» کرد، و به آن شأن ادبی داد. آنچه من از زبان داستانهای هدایت دریافتهام این است که نوشتن ادبیات، نوشتن داستان و رمان، فراگرفتنی است، و باید با حساسیت تمام آن را آموخت. در حقیقت، آموختن یک زبان همان آموختن چهگونه اندیشیدن، چهگونه اثر ادبی پدید آوردن، در آن زبان است، و زبان مشتی کلمه نیست، بلکه ساختار است، ساختاری با سایهروشنها و زیر و بمهای فراوان و بیانتها. هدایت این توهم را که چون زبان مادری ما فارسی است پس لابد میتوانیم داستان بنویسیم و ادبیات خلق کنیم در هم شکست. من این را از هدایت آموختم که آن چه در زبان، در سبک داستان، اهمیت دارد یافتن دقیقترین و مناسبترین لفظ برای ادای معنی در اندازة خودش باشد، نه بیشتر و نه کمتر.
س.ف: شما عنصر تخیل را در آثار هدایت چهگونه میبینید؟ ـ اصولاً بدون تخیل آفرینندگی وجود ندارد. در آثار هدایت تخیل گونهای آزادی در برابر قدرت و ناهمواری واقعیت است، یا در واقع گونهای واقعیتزدایی از جهان سخت وخشن و دستوپاگیر ما است. در «سه قطره خون» و «بوف کور» رویا و تخیل جای برجستهای دارد، و هر توصیف و فضای کوچک یا سادهای را با پیچیدگی ظریف و شگرفی در آمیخته است. این کیفیت در آثار دیگر هدایت نیز، کمابیش، مشهود است. بسیاری از داستانهای او نوعی «پارودی» یا نقضیهپردازی است که از رویارویی عالم تخیلی داستان با جهان روزمره حاصل میشود. متأسفانه در ادبیات بعد از هدایت، به رغم آزمایشگریها و ذوقورزیهای بسیار، چند چیز نیست، عشق، طنز و تخیل. ----------------------------------------------------------------------------
هدایت میخواست از خودش فرارَوی کند
گفتوگوی علی معصومی(همدانی) با محمد بهارلو
ع.م: آقای بهارلو گویا شما تنها نویسندهای هستید که با موافقت خانواده شادروان صادق هدایت، مختارید تا مهمترین و خواندنیترین آثار هدایت را، بدون غلطهای مطبعی رایج و لغزشهای فراوانی که در چاپ بیرویة آثار او راه یافته همراه با تحلیل و نقد جامع آثار و آرای ادبی ایشان منتشر کنید، لطف کنید نظرتان را برای علاقهمندان امروزی آثار هدایت، دربارة نوع موافقت، مهمترین و خواندنیترین آثار، بیان غلطهای چاپی و لغزشهای زبانی، و این که از چه منظر ادبی به تحلیل و نقد جامع آثار و آراء ادبی هدایت پرداختهاید، بیان کنید. ـ لابد اطلاع دارید که براساس قانون مؤلفین و مصنفین در ایران، پس از گذشت سی سال از مرگ صاحب اثر، حقوق مادی ناشی از اثر جنبه عمومی یا ملی پیدا میکند؛ به این معنی که کسان دیگر هم، به جز وارث قانونی یا ناشران قبلی، قانوناً مجاز به چاپ آثار او هستند، البته مشروط به این که حقوق معنوی مؤلف یا مصنف محفوظ بماند. منظور از حقوق معنوی گمان میکنم روشن باشد، یعنی مثلاً کسی نمیتواند اثر مؤلف یا مصنف درگذشتهای را کلاً یا جزئاً، به نام خود یا دیگری چاپ یا تکثیر کند. بنابراین موضوعِ «موافقت» در تجدید چاپ آثار هدایت نه از نظر جنبه رسمی یا تشریفاتی آن، صرفاً به جهت روابط دوستانه و احیاناً رفع پارهای شبهات بوده است. همینجا لازم میدانم بگویم که من، به ویژه در تألیف کتاب «نامههای صادق هدایت» از یاریهای بیدریغ و مهرآمیزِ دوستِ عزیزم آقای جهانگیر هدایت و زنده یاد بیژن جلالی برخوردار بودهام. متأسفانه عموم آثارِ هدایت، با وجودِ تجدیدِ چاپهای مکررِ آنها از سوی ناشران باسابقه و صاحب نامِ، چنان که برازنده آثار و نام هدایت باشد انتشار نیافتهاند، چه از حیث حروفنگاری و دقت در نمونهخوانی متنها و چه از حیثِ نوع چاپ و قطع و صحافی و مانند اینها. در این آثار، بلااستثنا در همه چاپها، سهو و لغزشهای بسیاری دیده میشود که غلطهای فاحش مطیعی و ساقط شدن پارهای از کلمات یا حتی جملههای متن از مهمترین آثار آنها است. من تعدادی از کتابهای تجدید چاپ شدة هدایت را که تا قبل از انقلاب، دست کم، دو یا سه ناشر متفاوت داشتهاند با نسخه چاپ اول آنها، که در زمان حیات هدایت و زیر نظرِ خود او انتشار یافتهاند، عیناً مقابله کردهام. برای نمونه میتوانم به صراحت بگویم که نسخههای تجدید چاپ شده «بوف کور»، «وغ وغ ساهاب»، «علویه خانم»، «ترانههای خیام»، «رباعیات خیام» و «توپ مرواری» در بسیاری موارد با نسخههای چاپ اول آنها تفاوت دارند. این تفاوتها علاوه بر آنچه به آنها اشاره کردم، در کاربرد شیوه رسمالخط و علایم سجاوندی و نحوه پاراگرافبندی نیز مشهود است. بنابراین آنچه ضروری به نظر میرسید این بود که مجموعه آثار هدایت بر اساس چاپِ نخستِ کتابهای او یا احیاناً دست خط نویسنده یا نسخههایی که خود هدایت در متن یا حاشیه آنها اصلاحاتی کرده است منتشر شوند. بدیهی بود که امکانِ چاپِ همه آثار هدایت میسر نیست و طبعاً آثاری که امکانِ چاپِ آنها بدونِ جرح و تعدیل یا حذف و اضافات معمول، فراهم بود در اولویت قرار داشتند من در نخستین کتابی که از هدایت، بعد از انقلاب با نام «مجموعهای از آثار صادق هدایت» منتشر کردم، گمان میکنم، به این هدف تا حدی دست یافتم. در این کتابِ پروپیمان که بیش از سه سال در محاق توقیف ماند، تقربیاً همة داستانهای کوتاه هدایت، به جز یکی دوتا و متنِ کامل «وغ وغ ساهاب» (با م. فرزاد) و «پیام کافکا» و چند نمونه از متلهای فارسی و «مقالات انتقادی هدایت» و بخش مهمی از نامههای او به دوستانش و نیز داستانهای کوتاهی که هدایت ازفرانسه به فارسی ترجمه کرده، چاپ شده است. من پس از آن کتابهای «اصفهان نصف جهان» و «نامههای صادق هدایت» ( کاملترین نامههای او تا به امروز) و «سگ ولگرد» و «عشق و مرگ در آثار صادق هدایت» را منتشر کردم، که بیش از دویست صفحه، به عنوان مقدمه، در نقد و تحلیل آثار هدایت، بر این کتابها نوشتهام. خیال میکنم برای تبیینِ نظرگاه من دربارة آثار و آرای ادبی هدایت باید به آن مقدمهها مراجعه کرد، که اختصارِ آنها در یک یا دو جمله در اینجا حقیقتاً برایم مقدور نیست.
ع.م: بیش از پنج سال است که دو نسخه منحصر بفرد رمان «بوف کور» یکی نسخة خطی چاپِ بمبئی و دیگری نسخة چاپ مظاهری (انتشارات روزنامة ایران) که همراه با مقدمة توضیحی مفصلی از شما است، در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در صف اخذ مجوز نشر قرار دارد؛ آیا آن نسخه از بوف کور که در زمان هدایت و تا قبل از انقلاب توسط انتشارات امیر کبیر یا ناشران دیگر چاپ شده، با این دو نسخه تفاوت کمی و کیفی دارد؟ آیا نسخهای از بوف کور که به انگلیسی ترجمه و در ایران چاپ شده از روی یکی از این دو نسخة حاضر در ارشاد است یا همان نسخة سومی است که بوسیلة انتشارات امیر کبیر آن زمان چاپ شده است؟ ـ در مقدمهای که بر «بوف کور» نوشتهام این موارد را به تفصیل بر شمرده و توضیح دادهام. دو نسحهای که من فراهم کردهام با نسخههایی از «بوف کور» که تا قبل از انقلاب، از سوی «انتشارات امیر کبیر» و «جاویدان»، منتشر شدهاند تفاوتهای کمی و کیفی دارند. نسخه «جاویدان» از روی نسخه «امیر کبیر» تجدید چاپ شده است، و نسخه «امیر کبیر» یک سال پس از مرگِ هدایت، زیر نظرِ «بزرگ علوی» و «اعتظادالملک»، پدر هدایت منتشر شده است. ظاهراً علوی و اعتضادالملک نسخه «بوف کورِ» چاپ مظاهری (انتشارات روزنامه «ایران») را مبنای کارِ خود قرار دادهاند، اما پیداست که پس از حروف چینی آن را عیناً، با متن اصلی مقابله نکردهاند؛ زیرا رسمالخط و علایم نقطهگذاری آن، در مواردِ بسیار، از متن مبنا، متفاوت است و پارهای از «بند» ( پاراگراف)ها و عبارتها، بیهیچ دلیلی، تقطیع شدهاند، و در چندین جا کلماتی حذف شده است، از جمله کلمه «آیا» از آغازِ چند جمله پرسشی. این را هم بگویم که نسخه خطی «بوف کور» موسوم به نسخه بمبئی (1315)، با نسخه چاپِ مظاهری تفاوتهای چشمگیر فراوانی دارد. اما این تفاوتها، هر چه هست، اثر دست خودِ هدایت است، و از همین رو نسخه چاپِ مظاهری را، که در اواخرِ سالِ 1320 منتشر شده است، باید صحیحترین و معتبرترین نسخه «بوف کور» دانست. هر دخل و تصرفی، چه سهوی و چه عمدی، که در متن «بوف کور» شده باشد، حتی اگر به اصطلاح جنبه «ساختاری» نداشته باشد، قطعاً واجدِ اهمیت است؛ زیرا «بوف کور» اثری است «فرهیخته» که دقایق و خصایص زبانی و نحوی آن محلِ تأمل است. من از این رو دو نسخه «بوف کور» بمبئی و مظاهری را یک جا گرد آوردهام که هر دو نسخه در زمان حیات هدایت و زیر نظرِ خود او منتشر شدهاند، و چاپِ هر دو متن در یک مجلد، فرصتی است برای علاقهمندانِ آثار هدایت تا ظرایف و جزییات پروردهترین و شگفتترین اثر هدایت را موردِ مقایسه و مداقه قرار دهند. به نظر میرسد که ترجمه انگلیسی «بوف کور» بر اساسِ چاپِ «امیر کبیر» یا جاویدان صورت گرفته باشد.
ع.م: شما گفتهاید که مجوز چاپ نسخة انگلیسی «بوف کور» از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شده است، آیا در این نسخة انگلیسی هم شما نظارتی داشتهاید؟ این نسخة انگلیسی از روی کدام سه بوف کور است؟ مترجم آن کیست؟ آیا فقط به انگلیسی چاپ شده یا شما و یا مترجم هم مقدمه و شرح و تفسیری بر آن نوشتهاید؟ ـ من هیچ دخالتی در ترجمه انگلیسی «بوف کور» و چاپ آن نداشتهام، و گمان میکنم ترجمه آن بر اساس نسخه «امیر کبیر» یا احیاناً از روی ترجمه فرانسوی «بوف کور» صورت گرفته باشد. مترجم انگلیسی «بوف کور» «د.پ کاستلو» است که گویا زبانشناس و فرهنگنگار نیز هست. این ترجمه ظاهراً، نخستین بار در 1957 میلادی در آمریکا چاپ شده است، و سپس در سال های 1969و 1989 و 2000 تجدید چاپ شده است. تجدید چاپِ آن را توسطِ انتشارات «کاروان» ظاهراً، باید پنجمین نوبت چاپ آن به حساب آورد. کاستلو مقدمهای بر این کتاب نوشته است و چاپ اخیر آن نیز فاقد مقدمه یا هر گونه یادداشت یا پیشگفتاری است. «بوف کور» تقریباً به همة زبانهای زنده جهان ترجمه شده است، و ظاهراً بهترین ترجمه آن به زبان فرانسه است، که «روژه لسکو» آن را در زمانِ حیات هدایت و با مشورتِ خودِ او ترجمه کرده است.
ع.م: آقای بهارلو شما معتقدید که ما ادبیات معاصر داریم ولی نویسندة معاصر به معنای کلی و دقیق کلمه نداریم و هدایت را تنها نویسنده معاصر میدانید. ممکن است بفرمایید این معنای کلی و دقیق کلمه یعنی چه؟ این که این عنوان نویسندگان بعد از او، جامعة فرهنگی، و حتی دیگرانی که از قلمرو زبانهای بیگانه در تماس با ادبیات معاصر ما هم این عنوان را به او دادهاند کافی است؟ آیا ما اجازة تشکیک و تردید در آراء گفته شده را نداریم؟ آیا هر چه دیگران در گذشته دربارة هدایت گفتهاند باید موبهمو پذیرفت؟ آیا ما امروز اجازه نداریم بدون داوری یا در کنار داوری گذشتگان، داوری و نگاه مستقل خودمان را بر او و آثارش داشته باشیم؟ همانطور که شما این داوری و نگاه مستقل را دربارة آثار او اعمال میکنید؟ ـ منظور من از نویسنده معاصر، در حقیقت، نویسنده حرفهای است، نه نویسنده متفنن که از سرِ اتفاق سایه دستی از او منتشر میشود؛ هر چند این سایه دست بتواند نظر عدهای را هم بگیرد. هدایت نویسندهای حرفهای بود، که با عمیقترین توجه ممکن به ادبیات مینگریست. اگرچه نویسندگی «حرفهاش» نبود، نوشتن را بیش از هر حرفة دیگری جدی میگرفت. زندگی یا سرنوشت او با نوشتن گره خورده بود، به طوری که وقتی دیگر نتوانست بنویسد، یا به تعبیر خودش از «پخش احساسات و اصطلاحات» خسته شد، زندگیاش نیز معنای طبیعی خود را از دست داد، و حیاتش به نقطه ختام خود رسید. هدایت نمیخواست، نمیتوانست، طبیعتِ خود را دگرگون کند، زیرا آن را نوعی تظاهر و اهانت به خود میدانست. او بر آن بود تا از سطحِ جریانِ عمومی زندگی، که از تولد تا مرگ ادامه دارد، فروتر برود؛ زیرا ماندن بر سطح جریان و سازگاری با آن را، برای تأمین آسایش و عافیت خود، نوعی بلاهتِ اخلاقی یا «بی اخلاقی رندانه» میدانست. این تجربه را، به علاوه این خصلتِ ممتازِ هدایت که انسان هرگز، در هیچ لحظهای از حیاتِ خویش، نمیتواند نسبت به سرنوشت خود بیاعتنا بماند، تقریباً هیچ یک از نویسندگان دیگر ما ندارد. ما میتوانیم حضور هدایت را به عنوان نوعی «آرمانِ ادبیات خالص» بپذیریم، زیرا او معیارهای ادبیات و نویسندگی و نقدِ ادبی را در ایران از بیخ دگرگون کرد، و بیش از دیگر نویسندگان و شاعران ما توده خوانندگان فارسی زبان را برانگیخت و با ادبیات آشتی داد. من گمان میکنم که قضاوت جامعه فرهنگی ما درباره هدایت، یا قضاوتِ آنهایی که از قلمروِ زبانهای دیگر با ادبیاتِ ما تماس داشته و دارند، در واقع نوعی قضاوتِ تاریخی درباره هدایت است. این قضاوت را خوشآمد یا بدآمد کسی بهوجود نیاورده است. به آسانی هم تغییرپذیر نیست، و کسی نباید، و نمیتواند آنرا دست کم بگیرد. این قضاوت را آثار هدایت پدید آورده است. واقعیت این است که دربارة هیچ یک از نویسندگان معاصر ما هم چو قضاوتی وجود ندارد و اما مسلماً ما اجازه تشکیک و تردید در همة آرا و عقاید را داریم، و کسی هم نگفته - دست کم من یکی نگفتهام - که آنچه را دیگران، در گذشته، درباره هدایت گفتهاند ما باید موبهمو بپذیریم. طبعاً ما باید دیدگاه مستقل خودمان را دربارة هدایت و آرای دیگران درباره او داشته باشیم و من همانگونه که شما هم ظاهراً تأیید کردهاید، جانبِ این گونه «داوری» یا «نگاه» را میگیرم.
ع.م: آقای بهارلو آیا اسطورهای کردن هدایت یا از او در عرصة ادبیات معاصر کشورمان کاریزما ساختن نوعی ناندانی درست کردن برای خود نیست؟ بعد از مرگ هدایت ما شاهد انواع و اقسام کتبی هستیم که بسیاری از آن ها در راستای کاریزماتیک یا اسطورهای کردن اوست، این قبیل آثار به جای آنکه از نظر ادبی اقدام به استخراج یا افشای ترفندهای ادبی و مضامین مستتر در آثار هدایت بکنند و یا این که از مظهر ادبی به خواننده بگویند که هدایت چه نویسندهای بود و چه کرد و چه جایگاهی در ادبیات معاصر ایران داشت، مدام به متورم کردن و حجیم کردن و گاه دستنیافتنی کردن او کرده است، ما با این پدیده باد کردن چه کنیم؟ چون یک اکثریت خواننده متعارف از این گونه کتابها تغذیه میکنند! ـ من گمان نمیکنم که بتوان با کیش قهرمان پرستی یا به تعبیر شما، از اسطورهای کردن هدایت یا اشخاصی چون او، «ناندانی» درست کرد و واقعأ به نان و نوایی هم رسید. در این مملکت ششهزارساله برای تأسیس «ناندانی» راههای آسانتر و عوامانهتری وجود دارد که همة ما کم و بیش از نمونههای جورواجور آن اطلاع داریم. اما خیال میکنم منظور شما را دریافته باشیم. آن کتابهایی مورد نظر شما است، که مؤلفانشان «مدام به متورم کردن و حجیم کردن» هدایت، در واقع به «متورم کردن و حجیم کردن» اوراق سیاه کرده خود میپردازند، به تعبیرِ مهندس گنجهای «بابا شَمل» در واقع «متاب» هستند که دیر یا زود جایشان در آشغالدانی است. اما واقعیت این است که زندگی و شخصیتِ هدایت، درست پس از مرگش، افسانه شد. او همچون نمونة درخشانِ کمال و صداقت و صفای اخلاقی چنان در قلبِ معاصرانش جا گرفت که حتی آنها که در حلقه دوستانش و از ارادتمندانش نبودند ناگریز میشدند او را بهجا بیاورند و گاه نیز در سرودن ستایشِ او از دیگران پیشی بگیرند و پارهای که او را نمیستودند یا حتی هیچ موافقتی با او نداشتند، دست کم لازم میدیدند حساب خود را با او روشن کنند و نظرِ خود را دربارهاش توضیح دهند. در حقیقت امتیاز هدایت این است که بیآنکه خودش خواسته باشد همواره در مرکز توجه خوانندگان و اهل قلم ما قرار داشته است؛ به طوری که در میانِ نویسندگان و شاعران مرده و زندة یک صد سال اخیر ایران از همه نظرگیرتر است. البته این را هم بگویم که عدهای از دوستان یا دوستدارانِ شیفته و شیدای هدایت، با پرستش او به عنوان «نویسنده نابغه» در تقویتِ افسانة او یا در شاخ و برگ دادن به آن، بیتأثیر نبودهاند. واقعیت این است که آنها اغلب کوشیدهاند با آسمان و ریسمان بافتن، به نحوی خودشان را با آن افسانه درآمیزند، به امید این که شاید نصیبی از نام و آوازه بلند او ببرند و از این رو اغلب به اسارتِ آن افسانه درآمدهاند. من، به نوبة خودم، جانبِ هدایتِ واقعی، هدایتِ نویسنده، هدایتِ «بوف کور» و «سه قطره خون» و «وغ وغ ساهاب» و «توپ مرواری» را میگیرم تا هدایتِ افسانهای را.
ع.م: شما هدایت را نخستین روشنفکر مستقل ایرانی میدانید که سر بر آستان هیچ قدرتی نسایید، ممکن است ابعاد این استقلال را در آثار مکتوب او، رفتار اجتماعی، حضور اجتماعی و تأثیر فردی او در جامعة ادبی آن روز بیان کنید؟ آیا او در دنیای امروز هم میتواند اسطورة روشنفکر مستقل باشد؟ یا این تعریف نیاز به تصحیح و تکمیل شدن دارد؟ ـ چنانکه میدانید اصطلاح روشنفکر، کمابیش به معنای مدرن و متعارف آن، یک دهه پیش از انقلاب مشروطه یا دقیقتر با آغاز قرنِ شمسی حاضر وارد فرهنگ ما شده است؛ اگرچه اسلاف روشنفکر ما خود را «منورالفکر» مینامیدند؛ یعنی کسانی که گمان میکردند بر ضد نوعی طرز تفکر سیاه و کهنه و نوعی نظام حکومتی معیوب و ستمگر میجنگند، و البته «تنویرِافکار» یا روشنگری را هم از وظایف خود میشمردند. در نخستین سالهای پس از باز گشت هدایت از پاریس- 1309 شمسی به بعد ـ دو دسته روشنفکر، در فضایی ادبی و فرهنگی ایران فعالیت میکردند؛ «ادبای سبعه» و «گروه ربعه». «ادبای سبعه» از نسلِ جاسنگین و پیر نویسندگان محافظهکار و دانشگاهی تشکیل میشدند که عموماً به بحثهای دور و دراز دربارة ریشه معانی لغات و کندوکاو در متون قدیمی و نوشتن مقدمه و تحشیه بر آنها میپرداختند، اما «گروهِ ربعه» که نامشان یک جور دهن کجی به «ادبای سبعه» بود و اغلب فرنگرفته و زباندان بودند و قطب آنها صادق هدایت محسوب میشد، از حدودِ مجاز حکمت نسلِ خود فراتر میرفتند، و در جستوجوی یک فضای فرهنگی باز و گسترده بودند که همه هنرهای تازه، از قبیل شعر و ادبیات و نمایشنامه و نقد و موسیقی و نقاشی، را در بر میگرفت، و قبل از هر چیز نمایندة روح زمانة خود بودند. هم «ادبای سبعه» از هفت نفر بیشتر بودند و هم «گروهِ ربعه» از چهار نفر، اما از میان آنها وضع هدایت کاملاً متفاوت بود. امتیازِ او این بود که نه تمایلی به حضور و نفوذ در قدرت سیاسی داشت و یا حاضر بود خود را وقفِ فعالیتها و اهدافِ بدیل یا جانشین قدرت سیاسی کند، و در عین حال که همواره در پی حفظِ استقلال خود بود هیچگاه از نقد و ریشخندِ قدرتهای فعال جامعه، چه در غالب و چه مدعی قدرت، به ویژه آنجا که لازم میدید، کوتاهی نمیکرد. ممکن است استقلال روشنفکری و مسأله «آگاهی اجتماعی» هدایت قدری پیچیده و تعارضآمیز بنماید. شواهدِ بسیاری در دست است که نشان میدهد هدایت، درهیچ دورهای، نخواسته است با جریان پیش برود و حسِ او برای دریافت واقعیت، یا حقیقت، چنان زورآور بوده است که با هیچ قانون و مقررات و آرمانِ متعارف و راستوریستشدهای سازگار نمیشده است. او برای درکِ وجوهِ زمانة خود حساسیت نشان میداد، و همواره تمام نیروی ذهن و اراده خود را صرفِ دریافتنِ خبطِ و خطاهایی میکرد که عدهای سعی داشتند آنها رابه عنوانِ تلاشهای ثمر بخش و اصولِ خطاناپذیر جا بیندازند. هر ایرادی هم که به هدایت وارد باشد فضلِ تقدم از لحاظ چنین روشنفکری با او است؛ روشنفکری که با نفرت از مظاهر استبداد و اختناق و جنبههای سیاه و زشت زندگی، اغلب با زبان کنایی و ریشخندآمیز، یاد میکند، و از همرنگی و زبونی و رفتن زیرِ بارِ زور یا فشار عقاید و از پرستشِ قدرت و تعصب فرقهای و تنگچشمی مرامی، و از بدخواهی و حسدورزی و خودپسندی بیزار است. از این رو است که من هدایت را روشنفکر اصیل و عمیق و شریف میدانم؛ به ویژه این که او در زمانی عقایدِ مستقلِ خود رابیان میکرد که احکامِ کلی و مشربهای سیاسی هواخواهانِ فراوان داشتند و راه حلهای ساده شورانگیز باب روز بودند. در زمانة او بسیاری از مبارزان و متفکران آزادیخواه رذایلِ موجود در جامعه را نکوهش میکردند و صلای زندگی بهتری را در میدادند، اما هدایت بر آن بود تا ژرفترین ناسازی زمانه را آشکار کند، و به همین جهت وظیفه او سخت والا و دردناک بود. او میدانست که اصطلاحات کلی «آزادی» و «برابری» اگر به مفاهیم معینِ قابلِ انطباق با اوضاعِ واقعی ترجمه نشوند بهترین نتیجهشان این است که حقیقت در پس پرده محاق بماند، و آن «خطر»ی که معمولاً روشنفکران مردم رانسبت به آن هشدار میدهند جامعه را تهدید کند. طبعاً من تعریفِ خودم را از هدایت کامل نمیدانم و آن را نیازمند اصلاح، یا به تعبیر شما «تصحیح و تکمیل شدن» میدانم.
ع.م: آقای بهارلو شما در حال حاضر اقدام به چاپ مجموعهای از آثار صادق هدایت، «نامههای صادق هدایت»، «عشق و مرگ در آثار صادق هدایت»، «اصفهان نصف جهان» و «سگ ولگرد» کردهاید که همگی همراه با مقدمههای تفصیلی و تحلیلی است که منبعث از دیدگاه ادبی امروزی شماست. شما کوشش کردهاید تا 1.ترفندهای ادبی را که هدایت در آثار خود به کار برده، 2. مضامینی که در لابهلای این ترفندها پیچیده و پنهان شده، و 3. الحاصل این دو فرم و محتوا - که در آثار ادبی قایل به تفکیک این دو هم نیستیم و هر دو را در هم تنیده و مستحیل میدانیم - که آن نگاهِ ادبی به انسان، طبیعت و هستی را نمایندگی میکند، که نویسنده منظور نظر دارد؛ همراه با تحلیل و نقدِ جامعِ آثار و آرای ادبی هدایت برای جامعه ادبی کشورمان عرضه نمایید، آیا چاپ این مقدمات در آغاز هر کتاب، نوعی پیشداوری از خواندنِ خود آثار را به خواننده القا نمیکند؟ بهتر نبود تا این مقدمات در صفحات آخر کتاب و یا کلاً در یک کتاب جداگانه چاپ میشد؟ ـ شاید حق با شما باشد. اما گمان میکنم خواندنِ مقدمههای من بر این کتابها چه باعثِ نوعی «پیشداوری» باشد و چه «پسداوری»، به عهده یا به اختیار خواننده است؛ زیرا الزام و اجباری وجود ندارد که خواننده مقدمههای من را پیش از مطالعه آثار هدایت بخواند، میتواند آخرِ سر مقدمهها را بخواند، یا چنانچه مایل نبود اصلاً نخواند.
ع.م: شما اصلیترین ویژگی معاصر بودن هدایت را قدرتِ ابداع و اصالت وی میدانید که او را در بین نویسندگان بعد از خود متمایز و منحصر به فرد میکند، و به زعم شما جلوههای گوناگون و نظرگیر این ابداع و اصالت هم در آثار هدایت مشهود است، تا آنجا که وی را پیشگام توصیفِ «آدمِ ایرانی» میدانید. میشود به نمونههایی از این ابداع و اصالت در آثار هدایت اشاره کنید و درباره توصیف «آدمِ ایرانی» مدِ نظر او توضیح بیشتری بدهید؟ آیا تمامی آثار هدایت این «آدمِ ایرانی» را نمایندگی میکند یا معروفترین آثارش؟ ـ به نظر من ابداعِ و اصالت هدایت، بیش از هر چیز، در قدرتِ کلام و زبانآوری و نیروی تخیل و عنصر طنز و شوخطبعی ذاتی و بیمانند او جلوهگر است؛ به ویژه این که در عرصههای مختلف، چه در نوشتنِ داستانِ کوتاه و رمان و چه در نمایشنامه و مقالاتِ انتقادی و طنزآمیز، و هم چنین در آثاری که از زبان فرانسه و پهلوی به فارسی ترجمه کرده است، قابلیت و توانایی خود را نشان داده است. هدایت نخستین نویسنده ایرانی است که در قالبها و «ژانر»های ادبی متنوعی با جدیت، و نه از سرِ تفنن، آزمایشگری و ذوقورزی کرده است، و پاره ای از نوآوریهای او پس از گذشت نیم قرن، کماکان، اهمیت خود را حفظ کردهاند. آنچه در داستانهای هدایت به ویژه از حیثِ «آدمپردازی» (Characterization) نظرگیر است توصیفِ وضعِ انسان، یا فرد، و موقعیت و تنگنای حیرتِ او است، البته انسان یا فردِ ایرانی که از منشورِ ذهنِ نویسنده گذشته است، و طبعاً از همان منظر باید تبیین شود. انسان در مفهومِ کلی و عامِ آن برای هدایت مطرح نیست. در کانون اصلی داستانهای هدایت آدمهای گوناگونی قرار دارند با خصوصیات فردی و ممتاز، که مفهوم یا معمای ِ «من» محور و موضوع اغلب آنها است، و نویسنده بر آن است تا ماهیتِ پنهانِ آن را نشان دهد. فقدانِ «قهرمانِ مثبت» به عنوان انسانی با ارزشهای والا و فضایل خیرهکننده که دنیای آشفته داستان را تنظیم میکند و نماینده فکری و اخلاقی نویسنده نیز هست، یکی از امتیازهای داستانهای هدایت است. هدایت هیچگاه در پی خلق قهرمانهای بیعیب و نقص نبود. تقریباً در هیچیک از داستانهای او آدمها دارای «رسالت» و آرمانهای متعالی نیستند، و به دیگرگون کردن واقعیت - ساختن واقعیت جدید یا «برتر»- اقدام نمیکنند. آنها اصولاً، به معنای متعارفِ کلمه، مجرم و گناهکار نیستند؛ اگرچه ممکن است در لحظاتی خودشان را مجرم یا گناهکار بدانند. در واقع از نظر هدایت جرم یا گناه در محیطی که آدمها در آن زندگی میکنند باید جستوجو شود، و بنابراین اگر ضرورت ایجاب کند که مجرم یا گناهکاری معرفی و محاکمه شود، قبل از هر کس، خود جامعه در معرضِ اتهام است نه آحاد و افراد آن به طور جداگانه. به نظر من توصیفِ هم چو آدمی ـ به زعم من «آدمِ ایرانی» ـ اگر در همه آثار هدایت و جود ندارد، کمابیش در تعدادی از داستانهای او دیده میشود.
ع.م: آقای بهارلو به جز «نامههای صادق هدایت»، «اصفهان نصف جهان» و «سگ ولگرد» کدام آثار دیگر هدایت از نظر شما مهمترین و خواندنیترین است که در دستور کار خود دارید؟ آیا تفکیک آثار هدایت به مهم و غیرمهم و خواندنیترین و کمخوانندهترین، در شرایطی که دسترسی آزادانه به آثار او نیست، لطمهای به شناخت درست و صحیح از ایشان نمیزند و باعث نمیشود تا در سطح فرهنگی جامعه مدام هدایت مطرح باشد ولی از نقد و نظر و شناخت ادبی او کمتر سخن به میان آید؟ شما بهتر میدانید که کتابهای درباره هدایت چندین برابر آثار اوست؟ ـ گمان میکنم به بخشی از پرسش شما پاسخ داده باشم. هرگونه تفکیک یا به اصطلاح تقسیمبندی آثارِ هدایت طبعاً نسبی و اعتباری است و من دلایل خودم را در چاپ آثاِر هدایت، در همان مقدمهها، توضیح دادهام. نظرِ من، چنان که گفتم ، این است که مجموعه آثار هدایت، یک قلم، چاپ شود، و متأسفانه هم چو امکانی عجالتاً وجود ندارد. من قصد دارم «کتاب مستطابِ وغ وغ ساهاب» را، البته با شرح و تقصیل در کیفیتِ نگارشِ آن، به زودی چاپ کنم. متأسفانه چاپ «توپ مرواری» ، در وضع حاضر، میسر نیست، در قبل از انقلاب هم، هرگز این کتاب در یک مجلد مستقل چاپ نشد، و آن نسخهای هم که بعد از انقلاب از این اثر چاپ و بارها نیز از روی آن «افست» شده است کاملاً مغلوط و نامعتبر است. اگر احیاناً نظر شما این است که چون اجازه چاپ آثار هدایت کلاً وجود ندارد پس ما نمیبایست همین تعداد آثاِر او را هم چاپ میکردیم باید عرض کنم که من با این نظر موافق نیستم. هر اثری که از هدایت، البته به شرطِ رعایتِ اصالت و امانت، چاپ شود مغتنم است، و من به نوبه خودم آن را «مهم» و «خواندنی» میدانم. تجدیدِ چاپ هر اثری از هدایت نه تنها لطمهای به شناخت خوانندگان از هدایت نمیزند بلکه یقیناً زمینه بیشتر این شناخت را فراهم میکند. این که کتابهای «درباره هدایت» چندین برابرِ آثارِ او است فی نفسه عیب شمرده نمیشود، چه بسا مستحسن نیز باشد. البته من، به هیچوجه ، عقیده ندارم که مؤلفان این کتا بها همگی در شرح و تفسیر آثارِ هدایت اهلیت یا صلاحیت لازم را داشته باشند.
ع.م: و اما آخرین سوال، چگونه میتوانیم در عرصه ادبیات معاصر کشورمان از هدایت نویسنده، فرارَوی کنیم، تا مدام مشغلة هر نویسندهای نباشد؟ آیا باید دقیقاً همان کارنامهای را داشت که او داشته؟ یا آثار او را چه از نظر فرم و چه از نظر درونمایه و یا آنچه را که او به کمک این دو در گسترة ادبیات تولید کرد، درونی کرد و از او بر گذشت؟ نمیشود گفت ما بعد از هدایت کاری نکرده ایم، اثری مطرح ارائه نشده، و در زمینههای گوناگون ادبی پسرفت داشتهایم، آیا به تعبیری هر از چندگاه هدایت را مطرح نمیکنیم تا نویسندگان دیگر «منسی» شوند؟ ـ به نظر من راه «برگذشتن»، یا به تعبیر شما «فراروی»، از هدایت، به مقدارِ فراوان، در خود آثارِ هدایت و راه و روش او به عنوان نویسنده وجود دارد. هدایت به عنوانِ روشنفکری مستقل با روحیه انتقادی و به عنوانِ نویسندهای آزمایشگر و نوآور، همواره جانب اندیشههای تازه و شیوههای ادبی تازه و مخصوصاً مفاهیمِ تازه در ارتباط ادبیات و زندگی را میگرفت. او هیچ تمایلی نداشت که کسانی از او پیروی کنند ، و زندگی یا جهانبینیاش برای معاصرانش، یا نسلهای بعد از خودش ، سرمشق یا الهامبخ
نوشته شده توسط کسی که هیچ کس نبود در جمعه 8 اردیبهشت 1385 و ساعت 12:04 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
لینک ثابت
|| نطرات
[--]
|